{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی
دیدگاه ها (۳)

❤ مادر❤

😒 😒 😒

دنبالاسمی در شعرهای من نگردعطر توواژه به واژه در من جاری ست!...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۵: «نقشه...

گذشته ی من در آینده ی او...

دو پارتی از فلیکس: (وقتی یهو....) p1تو یه ایدل بودی و باید ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط