{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
‌‌‌آمدی درخواب من دیشب چِه کاری داشتۍ
ای عَجب از این طَرفها هم گُذاری داشتۍ

راه را گُم کرده بودے نیمه شَب شاید عزیز
یا کِه شاید با دِل تَنگم قراری داشتۍ ›

مهربانی هَم بلد بودی عجب نامِهربان
بعدِ عُمری یادت اُفتاده کِه یاری داشتۍ ›

سر به زیرانداختی و گُفتی آهسته سلام
لَب فُروبَستی نِگاه شَرمساری داشتۍ ›

خواستَم چیزی بگویم گِریه بُغضم را شِکَست
نه نگفتم سالها چَشم اِنتِظارے داشتۍ..

╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣 ?
╰┈➤ @Afsoon_23
دیدگاه ها (۱۵)

بغض خود را بشکن و بی هر بهانه گریه کن شرم را گاهی رها کن! عا...

شرحِ درد از من مخواه! این داستان پیچیده است...╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟...

در میانِ آرزوهایم جوانه خواهم زد…!╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣 ?╰┈➤ @Af...

آرامش خاصدر ظرافت و دقت یک دختر است🤍🍃╭┈┈┈┈┈─────❥ 𝙟𝙤𝙞𝙣 ?╰┈➤ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط