گردباد خونین
پارت 11
<مایا>
یک لحظه نفهمیدم زن چی گفت که دست هیونجین برای زدنش بالا رفت قبل از اینکه دستش رو پایین بیاره دستی مچش رو محکم گرفت به صاحب دست نگاه کردم
مردی بود هیکلی و قد بلند با چشم های سبز که گوشه ابروش پاره شده بود اون هم مثل پسری که کنارم بود معلوم بود کره ای نیست
مچ هیونجین رو گرفته بود و گفت:
داشتی چه قلطی میکردی؟
با شنیدن صداش به جای اینکه هیونجین بترسه و اینطوری با عصبانیت نگاش نکنه من لرزیدم
صداش به قدری گرفته و خشمگین بود که حس کردم تن پسر کنارم هم کمی لرزید و اهسته که فکر کنم با خودش میگفت گفت: وای خیلی بد شد
مردی که به کمکم امده بود به طرف پسر چشم سبز رفت و دستش و از دور مچ هیونجین باز کرد و گفت:
رابرت اروم باش
رابرت:چی می گی اروم باش مگه ندیدی داشت چیکار میکرد
زن هم انگار فهمید موقعیت خوب نیست و سعی در اروم کردنش داشت
زن: چیزی نیست این روانیِ احمق هیچ کاری نمیکنه
هیونجین: خفه شو رینا
صدای فریاد مردی که فهمیدم اسمش رابرته و زنی که فهمیدم اسمش رینا هست با هیونجین و مردی که هنوز اسمش رو نمیدنستم بلند شد همشون هوار میکشیدن فقط من و پسر کنارم ساکت بهشون خیره بودیم
من وحشت و ترس تمام تنم رو گرفته بود نگاهی به پسر کنارم کردم ریلکس به صحنه رو به روش خیره بود انگار داره یه فیلم میبینه انگار که این صحنه براش عادی بود
چیزی که باعث تعجبم بود رینا بود که مثل مردای مقابلش هَوار میکشید و دست به یقه میشد
وضع داشت بد میشد هر لحظه امکانش بود همدیگه رو بکشن
ولی پسر کنارم هنوز داشت نگاه میکرد
صدایی اومد با اینکه خیلی بلند نبود ولی همه ساکت شدن و به طرف چارچوب در خیره شدن:
اینجا چه خبره
پسر کنارم اروم زمزمه کرد:اومد
انگار که منتظر بود که اون مرد بیاد
نگاهی به مرد کردم موهای مشکی که چتری هاش روی پیشانیش ریخته بود هیکلی و بلند قد بود گوشه لبش پرسینگ داشت دست هاش داخل جیب های شلوارش بود پاهاش هم به عرض شونش باز کرده بود و به صحنه ی مقابلش خیره بود
همه خشکشون زده بود هر کی دست یا یقه ی دیگری رو گرفته بود و خشک شده به مرد نگاه میکرد
این مرد کی بود که جماعت وحشی روبه روم که تا چند لحظه پیش مثل حیوان های درنده به جان هم افتاده بودن اینطور به اون خیره شدم بود
اصکی ممنوع❌❌❌
تا پارت های بعدی رو میزارم فالو و لایک و کامنت فراموش نشه
فالو کنید
<مایا>
یک لحظه نفهمیدم زن چی گفت که دست هیونجین برای زدنش بالا رفت قبل از اینکه دستش رو پایین بیاره دستی مچش رو محکم گرفت به صاحب دست نگاه کردم
مردی بود هیکلی و قد بلند با چشم های سبز که گوشه ابروش پاره شده بود اون هم مثل پسری که کنارم بود معلوم بود کره ای نیست
مچ هیونجین رو گرفته بود و گفت:
داشتی چه قلطی میکردی؟
با شنیدن صداش به جای اینکه هیونجین بترسه و اینطوری با عصبانیت نگاش نکنه من لرزیدم
صداش به قدری گرفته و خشمگین بود که حس کردم تن پسر کنارم هم کمی لرزید و اهسته که فکر کنم با خودش میگفت گفت: وای خیلی بد شد
مردی که به کمکم امده بود به طرف پسر چشم سبز رفت و دستش و از دور مچ هیونجین باز کرد و گفت:
رابرت اروم باش
رابرت:چی می گی اروم باش مگه ندیدی داشت چیکار میکرد
زن هم انگار فهمید موقعیت خوب نیست و سعی در اروم کردنش داشت
زن: چیزی نیست این روانیِ احمق هیچ کاری نمیکنه
هیونجین: خفه شو رینا
صدای فریاد مردی که فهمیدم اسمش رابرته و زنی که فهمیدم اسمش رینا هست با هیونجین و مردی که هنوز اسمش رو نمیدنستم بلند شد همشون هوار میکشیدن فقط من و پسر کنارم ساکت بهشون خیره بودیم
من وحشت و ترس تمام تنم رو گرفته بود نگاهی به پسر کنارم کردم ریلکس به صحنه رو به روش خیره بود انگار داره یه فیلم میبینه انگار که این صحنه براش عادی بود
چیزی که باعث تعجبم بود رینا بود که مثل مردای مقابلش هَوار میکشید و دست به یقه میشد
وضع داشت بد میشد هر لحظه امکانش بود همدیگه رو بکشن
ولی پسر کنارم هنوز داشت نگاه میکرد
صدایی اومد با اینکه خیلی بلند نبود ولی همه ساکت شدن و به طرف چارچوب در خیره شدن:
اینجا چه خبره
پسر کنارم اروم زمزمه کرد:اومد
انگار که منتظر بود که اون مرد بیاد
نگاهی به مرد کردم موهای مشکی که چتری هاش روی پیشانیش ریخته بود هیکلی و بلند قد بود گوشه لبش پرسینگ داشت دست هاش داخل جیب های شلوارش بود پاهاش هم به عرض شونش باز کرده بود و به صحنه ی مقابلش خیره بود
همه خشکشون زده بود هر کی دست یا یقه ی دیگری رو گرفته بود و خشک شده به مرد نگاه میکرد
این مرد کی بود که جماعت وحشی روبه روم که تا چند لحظه پیش مثل حیوان های درنده به جان هم افتاده بودن اینطور به اون خیره شدم بود
اصکی ممنوع❌❌❌
تا پارت های بعدی رو میزارم فالو و لایک و کامنت فراموش نشه
فالو کنید
- ۷۱۵
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط