گُنگ 🫥

در من چيزى كم بود و
در اين زندگانى هم چيزى كج بود.
ميان ما و اين زندگانى يك چيزى گنگ ماند.
ما دير آمديم، يا زود.
هرچه بود به موقع نيامديم.

از کتاب “ كليدر “

[ محمود دولت آبادى]
دیدگاه ها (۲)

💙امروز از جلوی یه مدرسه رد میشدم بچه‌ها یه فحشایی میدادن که ...

پارت دو

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_20فصل دهم | سؤا...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

پارت نوزدهم《Custom kiss》 +رفتم سم...

پشت نقاب عشق 💗نویسنده: جئون جنیآن شب، ا.ت سعی کرد مثل همیشه ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

رمان جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط