رمان جونگکوک

نام رمان ‌:ازدواج اجباری

𓂃 ࣪˖ ִֶָ☾. پارت دوم

______________________________


و بوق نگاهی به صحفه گوشی کردم....
هوفی کشیدم و گوشی انداختم کنار خودم روی تخت
آیو بهتر دوست صمیمیمه کسی که روز های غمگینم بوده روز های شادم بوده روز هایی که حالم خوب نبود تنها کسی که کنارم بود دلداریم میداد آیو بود

"+وای خدایا،حوصلم سر رفته.....

چند تا بالشت از حرص پرت کردم روی مبل
همینجوری داشتم. با خودم کلنجار میرفتم که چشمم خورد به کتابی که روی صندلی کنار پنجره باز مونده بود خورد، زود بلند شدم و رفتم سمت کتاب
کتابو برداشتم و نگاهی به اسمش کردم

( به اجبار، همسر تو)

جلد مشکی رنگش با نوشته های طلایی تزئین شده بود و یه تصویر از دو حلقه ازدواج روی جلدش دیده میشد
کتابو باز کردم و چند صفحه ای ورق زدم داستانش درباره دختری بود که مجبور میشد با پسری مغرور و سرد ازدواج کنه پسری که هیچ علاقه ای به این ازدواج نداشت و از همون اول به دختر میفهموند که این ازدواج فقط یه معامله بین دو خانواده‌ست
دختر هم که اصلا زیر بار این زندگی اجباری نمیرفت مدام با پسر بحث میکرد و سعی داشت از زیر این ازدواج فرار کنه اما انگار سرنوشت نقشه های دیگه ای براشون داشت

هرچی بیشتر میخوندم بیشتر کنجکاو میشدم ببینم آخرش چی میشه و آیا این دوتا بالاخره عاشق هم میشن یا قراره تا آخر عمر از هم متنفر بمونن

خودمو دوباره انداختم روی تخت و پتو رو روی خودم دادم و شروع کردم به خوندن کتاب مودعلاقم


───୨ৎ فلش بک به چند ساعت بعد୨ৎ───


آروم چشمامو باز کردم....اولین چیزی که دیدم سقف سفید بود، آروم تکون خوردم و روی تخت نشستم

"+من کی خوابم برد.....
" +ساعت چنده...

گوشیمو از روی تخت برداشتم و روشن کردم

12:10

با دیدن ساعت چشمام گرد شد وای دیر کردم....
وارد تماس شدم 28 تا تماس از آیو
نفس عمیقی کشیدم و بهش زنگ زدم......

بوق...
بوق....


"&الو....

" +الو ایو، ببخشید دیر کردم

" & توکجایی زود بیا پام خشک شد

" +هوف.... باشه 10 دقیقه دیگه اونجام

"&منتظرم.....، فعلا

" +فعلا....

و بوق.....

گوشیمو پرت کردم روی تخت و بلند شدم و رفتم سمت کمدم و دنبال لباس گشتم

کراپ سفیدم رو برداشتم و تنم کردم کوتاه و جذب بود و سادگی رنگ سفیدش جلوه‌ی قشنگی به استایلم می‌داد بعد هودی جیگری‌رنگم رو پوشیدم که با رنگ گرم و خاصش تضاد جذابی با کراپ سفید ایجاد می‌کرد. در آخر شلوار لی بگ خاکستری‌ام رو پوشیدم با فرم آزاد و گشادش که استایلم رو اسپرت و خیابونی می‌کرد. ترکیب سفید جیگری و طوسی یه استایل راحت شیک و دخترونه برام ساخته بود
موهامو گوجه ای بهم ریخته بستم و کولمو برداشتم
گوشی تینت کتاب کش مو هندزفری رو داخلش گذاشتم و از اتاق خارج شدم......

"+مامان..... (داد)

مامان والری :چیه؟

" +دارم میرم بیرون....

مامان والری:زود برگرد....

وارد سالن شدم و اومدم روبه روبه روی مامانم وایسادم

"+باشه زود میام

مامان والری :مواظب خودت باش

مامانمو بغل کردم و لپشو بوسیدم

" +چشم.... فعلا

هرچقدر سرعت داشتم دویدم سمت در اصلی
سوار ماشین شدم و آدرس رو به راننده دادم


𓂃 ࣪˖ ویو چند دقیقه بعد... 𓂃 ࣪˖

بالاخره ماشین وایساد

"+ممنون....

از ماشین پیدا شدم و به روبه رو نگاه کردم
کتاب خونه خوشگلی در عین‌حال شیک کوچولوی روبه روم بود
لبخندی زدم و وارد کتاب خونه شوم شدم.....با چشم دنبال ایو گشتم که بالاخره چشمم خورد بهش

رفتم سمتش و روی صندلی روبه روش نشستم

" & یک ساعت منتظرتم، دختر

"+ببخشید خواب موندم......

"&خب اشکال نداره.....

لبخندی زدم، واقعا خوشحالم که اینجور دوستی دارم.....

شروع کردیم به حرف زدن، کتاب خوندن، مسخره بازی، خوراکی خوردن، غیبت کردن و صد تا چیز دیگه


ساعت تقریبا 8 شب بود
واقعا خسته بودم....،روبه روی خونه بودم، چند قدم. جلو رفتم و زنگ در زدم
در خونه باز شد، مامانم ناراحت بود و گریه کرده بود... کفش چند نفر داخل سالن بود.....

با نگرانی نزدیک مامانم شدم و صروتشو قاب گرفتم

"+مامانی چی شده....؟

مامانم با حرفم بیشتر گریه کردم، دیگه خیلی نگران شدم
از مامانم فاصله گرفتم و رفتم سمت سالن
با صدای بلند داد زدم

" +بابا... چرا مامان.....

هنوز حرفم تموم نشد که چشمم خورد به مردی و پسر جونی روی مبل......

بابای والری :والری....


________________________

خببببب بچه ها خدایی خودتون قضاوت کنید شما نگاه کامنت پارت اول کنید چقدر کم لطفا اذیتم نکنید اصلا حالم خوب نیست 😭🎀🥺
دیدگاه ها (۱۹)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

فیک تهیونگ مافیایی

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part20چشامو بستم و از خستگی زرتی خوابم برد صب...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

چند پارتی

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط