شعر طنز :

شعر طنز :
دست خراب است،چرا سَر کنم
آس نشانـــم بده بـــــاور کنــــم
دست کسی نیست زمین گیری‌ام
عاشقِ این آدمِ زنجیــــری‌ام
شعله بکِش بر شبِ تکراری‌ام
مُرده‌ی این گونــه خود آزاری‌ام
خانه خرابیِ من از دست توست
آخــرِ هر راه به بن بستِ توست
از همــه‌ی کودکیَم درد ماند
نیم وجب بچه‌ی ولگرد ماند
دیدگاه ها (۱۴)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

رمان انتقام ازدواج کامل

سناریو کازوتورا درخواستی

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

عاشقانه های شبنم

تکاپو پارت 108:امیدوارم اشتباه باشه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍چند ساعت از باز...

با رفتن تهیونگ و سورا به اتاق، محیط آشپزخونه یکم خلوت‌تر شد....

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط