وقتی پریودی و...

ᴘ¹

چشمام رو بعد از یک شب جانانه باز کردم.... وای چقدر خوب بود.... دیشب ولنتاین بود، من و جیمین یک شب خیلی عاشقانه داشتیم!
از فکر به دیشب خجالت کشیدم و اروم خندیدم.... غلت زدم و بزور بین دستایی که منو سفت گرفته بودن چرخیدم
همون لحظه احساس کردم یه مایع داغی ازم ریخت!
هوففف... مگه چجوری انجام دادین که 5 روز زودتر از تایمم پریود شدم؟
همون دقیقه جیمین چشماشو باز کرد
لبخند ملیحی زد و اومد نزدیک صورتم و از لبام مک عمیقی گرفت...
+ «ج... جیمین پاشو برو»

_ «چرا... چیشده عزیزم؟»

+ «آخه.... فکر کنم پریود شدم»

_ « پریود شدی؟ خب... اشکالش چیه پریوده دیگه! ... بزار کمکت کنم بلند شی»

+ «من اوکیم... میری بیرون...»

اخمی کرد.
_ « وا...اول آخرش میخوایم بریم حموم، بالاخره که باید بری!»

+ «ب.. باشه»

از رو تخت آروم بلند شدم و یه لکه ی بزرگ خون روی ملافه ی زیریم دیدم و از اینکه پریود شدم مطمئن شدم! پوزخندی زد.

_ «زودتر از وقتت پریود شدی هانی»

حرصی شدم.
+ « بله دیگه.... تقصیر شماست....!»

_ «حالا چرا حرص میخوری بیب..وان رو پر میکنم تا بیای. تو حموم منتظرتم خوشگله»

+ «باشه...»

ایشش مردک پرو. خودم از حرف خودم خنده ام گرفت. آییی کمرم درد میکنه.... خدا بگم چیکارت کنه جیمین. ملافه رو جمع کردم و لباسامو در اوردم و رفتم تو حموم. جیمین توی وان نشسته بود و سرشو به لبه ی وان تکیه داده بود. تا منو دید به بغل خودش اشاره کرد و منم رفتم از پشت بهش نشستم رو پاهاش و سرمو تکیه دادم به قفسه ی سینه اش، آروم دستاشو گذاشت زیر دلم و شروع به ماساژ دادنم کرد. وان کم کم رنگش تبدیل به خون شد ولی خب چون بار اولمون نبود اینکه وقتی پریود میشم اینکارارو انجام میدیم، برای جفتمون عادی شده بود. گرمای نفسش گردنم و گوشمو قلقلک میداد.
_ «درد که نداری؟»

+ «نه.... البته فعلا شروع نشده!»

_ «خب پس فعلا خوبه...»

یکی از دستاشو گذاشت رو سینه ی سمت راست دخترک و فشار داد. با تعجب پرید.

+ «جیمینننن! دیشب بستت نبود؟!»

با شیطنت خندید.
_ «نوچ نبود»

از شدت خونریزی خجالت کشیدم.
+ «هیننن..ببخشید»

_ «هیشش اولین بارمون نیست که»

خودمونو شستیم و اومدیم بیرون. بدنامون خشک کردیم و منم پد و کارای لازم کردم و لباسامون پوشیدیم. نشستم رو صندلی و جیمین اومد موهای تقریبا کوتاهم رو با سشوار خشک کرد.

_ «عزیزم باید برم شرکت.... زود میام باشه؟»

+ «هعی.... باشه»

جیمین گونمو بوسید و رفت تا اماده شه برای شرکت. رفتیم پایین و صبحونه خوردیم و جیمین خدافظی کرد و رفت، آههه لعنتی دقیقا هم موقعی که رفت دردام شروع شد! با زور و درد از پله ها رفتم بالا و خودمو انداختم رو تخت. کیسه آبگرمی که پر کرده بودمو گذاشتم رو شکمم. تو رو کشیدم و کیسه آبگرم و محکم به دلم فشار میدادم. آخخخ دردش طوری بود که به ضعف مینداختم . یه دفعه چشمام پر شد و با خودم گفتم کاش جیمین خونه بود پیشم و اولین قطره ی اشکم اومد رو گونم، انگار شمشیر فرو میکردن تو شکمم! اگه جیمین اینجا بود مثل همیشه ماساژم میداد. 2 ساعت گذشت. عین سری های قبل بدنم داغ و کوفته شد. دل درد و کمر درد شدید همیشگی! به ساعت رو دیواری اتاق نگاهی کردم. ساعت 4 بود! یکم دیگه تحمل کنم تقریبا 3 ساعت دیگه جیمین میاد. چون زمستون بود، هوا سرد بود و زود تاریک میشد. چشمامو رو هم گذاشتم و از درد چشمامو رو هم فشار میدادم که بازم خوابم برد! با صدای در که از طبقه پایین میومد چشمامو آروم باز کردم. هوا کاملا تاریک شده بود و اون روشنایی که میدیدم برای لامپ های طلایی رنگی دور سقف اتاق بود که طبقه ی پایین هم روشن میکرد. زیر دلم تیر میکشید و اشکایی که تو چشمم حلقه میزدن بیشتر میشد. با صدای بالا اومدن از پله ها و صدا زدنای پایینش فهمیدم جیمین اومده.
_ « عروسکممممم؟»

با زور تن صدامو بردم بالا.
+« ت... تو اتاقم!»

اومد تو اتاق و در رو بست، با نگرانی نزدیکم شد.
_ «سلام عروسکم... خوبی؟»

+«هوم»

_ «چخبر خانومیه اخمو؟»

نشست رو تخت کنارم و دستشو میکشید رو شونه هام و خم شد و به صورتم نگاهی انداخت. کمی با نگرانی اخم کرد.
_ «چرا تو چشمات اشک جمع شده خوشگلم؟ خیلی درد داری نه؟»

با غر غر ناله کردم.
+ «خیلی زیاد..»

_ «صبر کن بزار لباسمو عوض کنم الان میام پیشت.»
دیدگاه ها (۱۰)

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

The unwanted roommate

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

چند پارتی

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : چهارم » « ذهن جیمین : وقتی خوابیدم س...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیPart ²ویو میرا نور خورشید از ل...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط