با کمی تاخیر امروز تولد شخصیت داستانی پروفسور اسنیپ هست ک
با کمی تاخیر امروز تولد شخصیت داستانی پروفسور اسنیپ هست که اکثر طرفدارها با نفرت از سوروس، خوندن مجموعه هری پاتر رو آغاز کردن و با عشق به اون، به داستان پایان دادند.
به همین مناسبت متنی که میلاد علیزاده عزیز برای تولد اسنیپ در سالهای گذشته آماده کرده بود رو بار دیگه با هم میخونیم.
لی لی: اوضاع خونتون چطوره؟
سوروس: خوبه
– دیگه با هم دعوا نمی کنند؟
– چرا دعوا که می کنند… ولی دیگه زیاد طول نمی کشه، من که از اینجا می رم
– بابات از جادو خوشش نمیاد؟
– اون از هیچی زیاد خوشش نمیاد
دامبلدور: پسرش زندست، چشماش به مادرش رفته، دقیقا مثل چشمهای اونه. مطمئنم که رنگ چشمهای لی لی پاتر رو یادت هست، نه؟
سوروس: نگو، اون دیگه رفته… مرده…
– این پشیمونیه سوروس؟
– ای کاش… ای کاش من مرده بودم.
دامبلدور به سردی گفت:
– مگه فایده ای برای کسی داشت؟ اگه عاشق لی لی اونز بودی، اگه واقعا عاشقش بودی، پس کاملا معلومه که چه راهی رو باید در پیش بگیری.
گویی اسنیپ از ورای غباری از درد و رنج او را می نگریست و انگار مدتی طول کشید تا صدای دامبلدور به گوشش رسید.
– من… منظورت چیه؟
– خودت می دونی اون چطوری و برای چی کشته شد. کاری کن که مطمئن بشی مرگش بیهوده نبوده. در محافظت از پسر لی لی به من کمک کن.
– اون احتیاجی به محافظت نداره، لرد سیاه رفته…
– لرد سیاه بر می گرده و وقتی برگرده هری پاتر در معرض خطر بزرگی قرار می گیره.
هری پاتر و یادگاران مرگ، جلد ۲، خاطرات شاهزاده
- آلبوس سوروس پاتر، ما اسم دو تا از مدیران هاگواتز رو روی تو گذاشتیم که یکیشون هم اسلیترینی بود و شاید شجاع ترین مردی بود که تا الان شناختم
هری پاتر خطاب به پسر کوچکش در ایستگاه کینگزکراس. هری پاتر و یادگاران مرگ، جلد ۲، فصل نوزده سال بعد
پروفسور سوروس اسنیپ: تولد ۹ ژانویه ۱۹۶۰ (۱۹ دی ۱۳۳۹) وفات ۲ می ۱۹۹۸ (۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۷)
او جادوگری دورگه بود که مادرش ایلین پرنس ساحره و پدرش توبیاس اسنیپ مشنگ بود و او در طول عمر ۳۸ ساله خود توانست، در یازده سالگی بین سال های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۸ (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷) در مدسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز در گروه اسلیترین تحصیلات خود را به پایان رساند و در سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۵) در هاگوارتز به مدت ۱۵ سال استاد درس معجون ها باشد پس از آن در سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ (۱۳۷۵ تا ۱۳۷۶) به مدت یک سال در همان مدرسه توانست به آرزوی دیرینه خود یعنی تعلیم دفاع در برابر جادوی سیاه برسد. پس از آن در آخرین سال زندگی خود پس از مرگ دامبلدور به مقام مدیریت هاگوارتز رسید. او یکی از اعضای محفل ققنوس بود که توانست نقش بسیار بسیار مهمی را برای شکست لرد ولدمورت در جنگ جادوگران ایفا کند.
او در دوران زندگیش با خانواده خود در دنیای ماگلی در محله اسپینر ِاند و در همسایگی خانواده اونز زندگی می کرد و در همان جا بزرگ شد. زمانی که ۹ ساله بود با لی لی و پتونیا اونز ملاقات کرد و تقریبا همان جا عاشق لی لی شد. و در همان سال ها دوستی نزدیکی بین آنها ایجاد شد. در سال ۱۹۷۱ در شروع اولین ترم تحصیلی خود در هاگوارتز او در گروه اسلیترین گروه بندی شد. او در همان روز شروع ترم با جیمز پاتر و سیریوس بلک دشمنی اش آغاز شد و مکررا قربانی قلدری آنها می شد. او در سنین جوانی یکی از طرفداران پر و پا قرص جادوی سیاه شد و یکی از کسانی بود که در گروه اسلیترین پیرو طرفداری از اصیل زادگان بودند. با وجود اینکه شجره نامه خود خدشه دار شده بود و دورگه بود و حتی با وجود اینکه شدیدا عاشق لی لی ای بود که یک مشنگ زاده کامل بود. برای همین بود که او بخاطر دوستی نزدیکش با لی لی همیشه زیر بار فشار سنگینی از دوستانش بود. پس از پایان تحصیلش در هاگوارتز او هم مانند اکثر اسلیترینی های آن زمان به عضویت در گروه مرگ خواران در آمد.
مدتی قبل از قتل لی لی اونز توسط لرد ولدمورت، اسنیپ جبهه خود را تغییر داد و به عضویت محفل ققنوس در آمد. و نقش عامل نفوذی محفل را در جنگ دوم جادوگران برای آنها ایفا می کرد. او با دشواری زیاد خود را مورد اعتماد ولدمورت کرد و رنج بسیاری را متحمل شد تا این حقیقت را از او مخفی کند که یک جاسوس است. به خاطر رنج درام و عاشقانه قتل لی لی توسط ولدمورت او از ولدمورت و پیروانش متنفر شد و در سایه ولدمورت برای محفل ققنوس خدمت می کرد.
- سکتوم ســ
اسنیپ با یک چرخش چوبدستیش بازهم طلسم او را منحرف کرد
- له وی ــ
صدای شترق بلندی به گوش رسید و هری به عقب پرتاب شد و دوباره محکم به زمین خورد و این بار چوبدستیش از دستش رها شد. صدای پای اسنیپ را می شنید که به او نزدیک می شد. اکنون او هم مانند دامبلدور بدون چوبدستی و بی دفاع بر روی زمین افتاده بود. اسنیپ به او نگاه کرد، چهرۀ رنگ پریده اسنیپ روشن از کلبه فروزان هاگرید ل
به همین مناسبت متنی که میلاد علیزاده عزیز برای تولد اسنیپ در سالهای گذشته آماده کرده بود رو بار دیگه با هم میخونیم.
لی لی: اوضاع خونتون چطوره؟
سوروس: خوبه
– دیگه با هم دعوا نمی کنند؟
– چرا دعوا که می کنند… ولی دیگه زیاد طول نمی کشه، من که از اینجا می رم
– بابات از جادو خوشش نمیاد؟
– اون از هیچی زیاد خوشش نمیاد
دامبلدور: پسرش زندست، چشماش به مادرش رفته، دقیقا مثل چشمهای اونه. مطمئنم که رنگ چشمهای لی لی پاتر رو یادت هست، نه؟
سوروس: نگو، اون دیگه رفته… مرده…
– این پشیمونیه سوروس؟
– ای کاش… ای کاش من مرده بودم.
دامبلدور به سردی گفت:
– مگه فایده ای برای کسی داشت؟ اگه عاشق لی لی اونز بودی، اگه واقعا عاشقش بودی، پس کاملا معلومه که چه راهی رو باید در پیش بگیری.
گویی اسنیپ از ورای غباری از درد و رنج او را می نگریست و انگار مدتی طول کشید تا صدای دامبلدور به گوشش رسید.
– من… منظورت چیه؟
– خودت می دونی اون چطوری و برای چی کشته شد. کاری کن که مطمئن بشی مرگش بیهوده نبوده. در محافظت از پسر لی لی به من کمک کن.
– اون احتیاجی به محافظت نداره، لرد سیاه رفته…
– لرد سیاه بر می گرده و وقتی برگرده هری پاتر در معرض خطر بزرگی قرار می گیره.
هری پاتر و یادگاران مرگ، جلد ۲، خاطرات شاهزاده
- آلبوس سوروس پاتر، ما اسم دو تا از مدیران هاگواتز رو روی تو گذاشتیم که یکیشون هم اسلیترینی بود و شاید شجاع ترین مردی بود که تا الان شناختم
هری پاتر خطاب به پسر کوچکش در ایستگاه کینگزکراس. هری پاتر و یادگاران مرگ، جلد ۲، فصل نوزده سال بعد
پروفسور سوروس اسنیپ: تولد ۹ ژانویه ۱۹۶۰ (۱۹ دی ۱۳۳۹) وفات ۲ می ۱۹۹۸ (۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۷)
او جادوگری دورگه بود که مادرش ایلین پرنس ساحره و پدرش توبیاس اسنیپ مشنگ بود و او در طول عمر ۳۸ ساله خود توانست، در یازده سالگی بین سال های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۸ (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷) در مدسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز در گروه اسلیترین تحصیلات خود را به پایان رساند و در سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۶ (۱۳۶۰ تا ۱۳۷۵) در هاگوارتز به مدت ۱۵ سال استاد درس معجون ها باشد پس از آن در سال ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ (۱۳۷۵ تا ۱۳۷۶) به مدت یک سال در همان مدرسه توانست به آرزوی دیرینه خود یعنی تعلیم دفاع در برابر جادوی سیاه برسد. پس از آن در آخرین سال زندگی خود پس از مرگ دامبلدور به مقام مدیریت هاگوارتز رسید. او یکی از اعضای محفل ققنوس بود که توانست نقش بسیار بسیار مهمی را برای شکست لرد ولدمورت در جنگ جادوگران ایفا کند.
او در دوران زندگیش با خانواده خود در دنیای ماگلی در محله اسپینر ِاند و در همسایگی خانواده اونز زندگی می کرد و در همان جا بزرگ شد. زمانی که ۹ ساله بود با لی لی و پتونیا اونز ملاقات کرد و تقریبا همان جا عاشق لی لی شد. و در همان سال ها دوستی نزدیکی بین آنها ایجاد شد. در سال ۱۹۷۱ در شروع اولین ترم تحصیلی خود در هاگوارتز او در گروه اسلیترین گروه بندی شد. او در همان روز شروع ترم با جیمز پاتر و سیریوس بلک دشمنی اش آغاز شد و مکررا قربانی قلدری آنها می شد. او در سنین جوانی یکی از طرفداران پر و پا قرص جادوی سیاه شد و یکی از کسانی بود که در گروه اسلیترین پیرو طرفداری از اصیل زادگان بودند. با وجود اینکه شجره نامه خود خدشه دار شده بود و دورگه بود و حتی با وجود اینکه شدیدا عاشق لی لی ای بود که یک مشنگ زاده کامل بود. برای همین بود که او بخاطر دوستی نزدیکش با لی لی همیشه زیر بار فشار سنگینی از دوستانش بود. پس از پایان تحصیلش در هاگوارتز او هم مانند اکثر اسلیترینی های آن زمان به عضویت در گروه مرگ خواران در آمد.
مدتی قبل از قتل لی لی اونز توسط لرد ولدمورت، اسنیپ جبهه خود را تغییر داد و به عضویت محفل ققنوس در آمد. و نقش عامل نفوذی محفل را در جنگ دوم جادوگران برای آنها ایفا می کرد. او با دشواری زیاد خود را مورد اعتماد ولدمورت کرد و رنج بسیاری را متحمل شد تا این حقیقت را از او مخفی کند که یک جاسوس است. به خاطر رنج درام و عاشقانه قتل لی لی توسط ولدمورت او از ولدمورت و پیروانش متنفر شد و در سایه ولدمورت برای محفل ققنوس خدمت می کرد.
- سکتوم ســ
اسنیپ با یک چرخش چوبدستیش بازهم طلسم او را منحرف کرد
- له وی ــ
صدای شترق بلندی به گوش رسید و هری به عقب پرتاب شد و دوباره محکم به زمین خورد و این بار چوبدستیش از دستش رها شد. صدای پای اسنیپ را می شنید که به او نزدیک می شد. اکنون او هم مانند دامبلدور بدون چوبدستی و بی دفاع بر روی زمین افتاده بود. اسنیپ به او نگاه کرد، چهرۀ رنگ پریده اسنیپ روشن از کلبه فروزان هاگرید ل
- ۳۱.۰k
- ۲۵ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط