{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③
_بخش اول_
من پرندگانی را می شناسم که وقتی بال هایشان را بریدند دویدن را آموختند، نامِ مستعارِ آنها زَن است!
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
آیلین_
می‌دانم که پسرم را زخمی کردم.می‌دانم که زخمی رفت.می‌دانم که مادر افتضاحی هستم.ولی چه کار باید بکنم؟من فقط می‌خواهم او همچنان که از لحاظ جسمی و عقلی قوی‌ست از لحاظ احساسی هم قوی شود.من فقط می‌خواهم بی‌نقص باشد.می‌بینم که چطور به آن دختر نگاه می‌کند.می‌بینم چطور ساپورتش می‌کند مراقبش است.نگرانش است.و آن دختر.‌‌..نمی‌دانست ما قرار است چکار کنیم اما به قدری به سوروس اعتماد داشت که او را می‌شناسد که هرچه گفتیم تکرار کرد تا سوروس را به سمت ما بکشاند.می‌دانست ‌که پسرم می‌شناسدش.آن دختر موفرفری با آن هیکل کشیده و چشمهای درشت یشمی و آن لبخند درخشان...خیلی خوشحالم.خیلی احساس سبکی می‌کنم.پسرم عاشق کسی شده که عاشق اوست‌.دخترم هم همینطور‌.من دیگر چه از این دنیا می‌خواهم؟نگاهی به استیو می‌اندازم و روی کاناپه می‌نشینم"منظوری داری که انقد به پروپای سوروس می‌پیچی؟"
"منظور؟من فقط باهاش شوخی کردم"
"اون شما رو نمی‌شناسه و این اواخر خیلی تحت فشاره.لطفاً اذیتش نکن"
"و دقیقاً چرا باید به حرفت گوش بدم؟"
"چرا نباید بدی؟"
"خوب توجه کن که یادت نره آیلین.تو دیگه خواهر من نیستی.تو هجده ساله که خواهر من نیستی‌.من به حرفات گوش نمی‌دم و برات ارزشی قائل نیستم.فراموش نکن"
"مجبوری انقد عوضی باشی؟"
"اینم بهت مربوط نیست."
"چیشد که از برادر بودن استعفا دادی؟یادمه یه وقتی عاشقم بودی."
"لابد اینم یادته که چطور غرورمو خرد کردی.که چطور منو شکستی.وقتی که با اون حرومزاده عروسی کردی.یادته؟!"
"من-
"هیس.هیچی نگو."
الیور و مارک که برای تماس با جنبش رفته بودند،داخل سالن می‌آیند.الیور کنارم می‌نشیند"یکی از بهترین عملکردها تا حالا مال این گروه بوده."
نگاهش می‌کنم"یعنی.‌‌..به مرحله بعد میرن؟"
لبخند می‌زند"قانونش این نیست آیلین‌.فعلاً امتیازاتشون ثبت می‌شه و بعداً تیم برنده سردسته میشه."
مارک کنار استیو نشسته و برعکس هجده سال پیش،خیلی راحت می‌توانم نگاهش نکنم.استیو و الیور نگاهی به او می‌اندازند و بعد بلند می‌شوند و بیرون می‌روند.نه!خواهش می‌کنم!هیچ صدایی نمی‌آید تا مارک بالاخره سرش را بالا می‌آورد
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

خب بریم پارت؟

چرا هیچکس پارت بعدِ 𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷رو نمیخواد؟د...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆³«پارت فرعی»خسته رو تختت دراز کشیده بودی.مامان و بابا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦ _بخش اول_ حالا وقتش نیست که ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

پزشکیان در جلسه هیات دولت خطاب به رئیس صداوسیما: آقای جبلی! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط