{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام رفته بود شیرینی بخره ولی دست خالی برگشت.

بابام رفته بود شیرینی بخره ولی دست خالی برگشت.
همزمان با رسیدن بابام، مهمونامون هم رسیدن و یه بسته شیرینی برامون آورده بودن.
مامانم که فکر کرده بود شیرینی رو بابام خریده، چید تو ظرف و آورد تعارف کرد به مهمونا!
حالا هی میگه تورو خدا ببخشید ما هیچ وقت از این شیرینی آشغالیا نمیخریدیم نمیدونم چی شده شوهرم از این شیرینیا خریده، شرمندم...!!!(laugh)(laugh)(laugh)(laugh)
دیدگاه ها (۲)

اینا رو از سه سالگی دارم خیلی دوسشون دادم

بگو کامنت میخوامخودم که ریلکسم

دوسش دارم♡♡

卐قبول باشه دوستای گلم卐

dark life = 38

بابام رفته بود شیرینی بخره ولی دست خالی برگشت.همزمان با رسید...

بابام رفته بود شیرینی بخره ولی دست خالی برگشت.همزمان با رسید...

بابام رفته بود شیرینی بخره ولی دست خالی برگشت.همزمان با رسید...

بابام رفته بود شیرینی بخره ولی دست خالی برگشتهمزمان با رسیدن...

#پارت54خاله دستمو گرفت: خب بگو بیینم این مدت چیکار کردی؟ مهس...

#پارت17بعد خوندن نمازم دعا واسه سلامتی پدرم از جام بلند شدم....

#سرنوشت_تلخ_یک_دختر_تنها قسمت آخر خیلی تنها بودم روزی صد بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط