می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم

می خواهم زمان را به فراموشی بسپارم
به اندازه یک آه، به اندازه یک لحظه
پرانتزی در انتهای مسیر
و رفتن به جایی که قلبم مرا بدان سو می راند
می خواهم ردپاهایم را باز بیابم
به جایی که زندگی من است، به محلی که جایگاه من است
و طلای گذشته ام را نگه دارم
گرماگرم در باغچه اسرارم
می خواهم از اقیانوس عبور کنم، پرواز مرغ دریایی را نظاره بنشینم
از هر آنچه که دیده ام بگذرم و به سمت ناشناخته ها سوق یابم
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم
با پدرم صحبت کنم
می خواهم قایقی برگزینم
نه بزرگترین قایق و نه زیباترین آن
آن را پر خواهم کرد از عکسها
و از عطر سفرهایم
می خواهم برای نشستن ترمز کنم
و در پوچی حافظه ام بیابم
صداهای کسانی که مرا آموختند
هیچ رویایی ممنوعه نیست
می خواهم رنگهای نقاشی های قلبم را فرایابم
[رنگهای] آن دکور با خطوط محض، آنجا که می بینمتان و به خود اطمینان می بخشم
می خواهم ماه را رها سازم، حتی می خواهم کره زمین را نجات دهم
اما قبل از همه اینها می خوام با پدرم صحبت کنم
با پدرم صحبت کنم


پدر مهربان و بزرگوار و شجاع و تسلیم ناپذیر و خردمند و فرهیخته ام روحت شاد
امروز چقدر برات دلم تنگ شد و چقدر میخواستم باهات صحبت کنم ......


https://www.aparat.com/v/X26HZ/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D9%86_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%86
دیدگاه ها (۱۱)

«مهمان ناخوانده»بارون شدیدی می‌بارید و خیابون‌های شهر تقریبا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

پروانه جان

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

فاصله یک لبخند تا جنون

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

می خواهم زمان را به فراموشی بسپارمبه اندازه یک آه ،به اندازه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط