با اون چشای خوشگلش زل زد بهم گفت : خاله میشه خودتو وزن کن

با اون چشای خوشگلش زل زد بهم گفت : خاله میشه خودتو وزن کنی؟
گفتم: آره که میشه قشنگم.
پرسیدم: چقدر میشه؟
گفت: هر چقدر که دادی خاله.
گفتم: چقدر تو خوشگلی
خجالت کشید یکم
گفتم: وای چه چشایی میدونستی چقدر قشنگی؟
گفت تو هم خیلی خوشگلی خاله 🥺♥️آخه نمیرم براش؟!
گفتم میشه ازت عکس بگیرم گفت آره خاله.
و این شد ثبت عکس این خوشگل خانم♥️
پشت هر جمله ای که بهم میگفت کلی براش غش و ضعف میرفتم🥺🥺🥺
نشستم پیشش اسمشو پرسیدم اما متاسفانه اسمش رو یادم نموند آخه یکم اسمش برام عجیب غریب بود.
دلم خواست این کوچولوی ناز رو ثبت کنم تا بمونه برا همیشه.

سه شنبه ۱۴۰۱/۱/۲۳
دیدگاه ها (۳۰)

عشق خیانت انتقامpart11ویو جیمین:لارا در اتاق رو باز کرد ر...

پارت۴:نمیدونم چقدر گذشته بود ولی با صدای مینهو پشت در اتاق ب...

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

به خط خطی جدید سلام کنید🎅🔥من هم به شما سلام میکنم_خبب اگه یا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

مهمونی خطرناک پارت = 14 چند دقیقه بعد:همینطور که داشتیم بحث ...

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

بیست و دوویو پیش جیمین این چند روزی که جونگکوک نیست خیلی نگر...

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

فیک کوک فصل ²پارت ¹ویو راوی همانطور ا.ت جلوی عمارت ایستاده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط