رویای بزرگ

رویای بزرگ
#part46

+ کوک الان کجاست ؟

تهیونگ همینجوری میرفت و به من اهمیت نمیداد

+با تو ام هاا چرا جواب نمیدی
یاااا

انگار نه انگار که من وجود دارم
سر جام واستادمو پامو کوبیدم به زمین

+اگه جواب ندی منم جایی نمیام

تهیونگ برگشت سمتم و گفت:
کاری نکن که بعدا پشیمون شی...

+جواب سوالمو بده

اومد سمتم و برآید استایل بغلم کرد🤭

+یاااا چیکار میکنی
منو بزار زمینننن
با تو اممممم


-من که بهت گفتم کاری نکن که پشیمون شی...

هی میزدم یه بازوش😑
که بزارتم زمین ولی اصن هیچ واکنشی نشون نمیداد

از اون همه درخت رد شدیم که بالاخره رسیدیم
واوووو چقد قشنگه
محو ویلایی که روبه رومون بود شده بودم

تهیونگ: اِهم... جات راحته!

این سوک: نگاهی به تهیونگ کردم
واد فاخخخخ من هنوز بغلشم

آروم گذاشتم زمین
هنوز به ویلا نگاه میکردم که گفت:
بهتر نیست بریم توشو هم ببینی
دیدگاه ها (۰)

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

تقدیر سیاه و سفید p29

تکپارتی ته ته غمگین🖤

#آبنبات تلخpart=۳۷یونا : نه نهههه خواهش میکنم از از جونم بگذ...

I can be myself with himPart²²کیفمو برداشتم و رفتم سمت صندوق...

*پارت دوم*

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۴✦....................

#عشق_باطعم_تلخ #Part18فرحان سعی کرد خونسرد باشه، اومد سمتم و...

«خدمتکار عمارت»(پارت ۵۰)«تهیونگ»میدونم ، میدونم ، قبول دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط