پارت ۶✙باید خوب باشی ✙فیک یونگی ✙

(خون زیادی رو زمین ریخته بود، اونقدر زیاد که باورش سخته یه آدم بتونه انقدر خون از دست بده، هر نفسش بیحالتر از قبلی میشد، چشماش تار میدید، چشماش رو بست و یه اشک رو صورتش جاری شد) (نظافتچی باید اونشب برای نظافت میومد و یونگی این موضوعو نمیدونست.... ) ...... %ای بابا گردن درد گرفتیم چرا تموم نمیشه این تمیزکاریا، حداقلش اینه که این آخرین خونس برای امشب، اممم کلیدش این بود دیگه؟ آره آره همینه، خب بریممم تووو ..... %ای. ای. این چیه؟ چ. چقد خووون! آقا؟ آ. آقا؟ صدای منو میشنوین؟ چ. چرا تکون نمیخوره؟ یا خدا (با لرزش شدید دستاش شماره میگیره)%ا. الو؟اورژانس؟ ☆بله %ای. ای. اینجا یه نفر خونریزی شدید داره ☆مجروح هنوز زندس؟ %ن. نمیدونم، ف. فقط لطفا سریع بیاین، آدرس اینجا .......... هست، لطفا سریع بیاین، فک نمیکنم وضعش خیلی مساعد باشه ☆تا حدود هفت دقیقه دیگه آمبولانس میرسه، لطفا تا اون موقع آرامش خودتون رو حفظ کنید...$خوب، چه ماموریتی بدم به این دختره یه مدت از جلو چشمم دور باشه؟ واقعا نمیکشم خنگ بازیای اینو تحمل کنم-_- البته از بالا دستور رسیده ماموریت بعدی این دختر رو زمین باشه، به طرز عجیبی مطمئنم قراره گند بزنه، به علاوه اینکه اونجا باید با آدما و سادان ها روبه رو بشه، خوب بذار حداقلش صداش کنم بهش بگم ماموریتشو $ا/ت؟؟ ا/ت کجایی؟؟ @ب.بله صدام کردید؟ $ماموریت بعدیت مشخص شد @یا خدا/: بدبخت شدم ಥ‿ಥ $ازونجایی که خیلی مشتاقی میخوام یکی از بهترین ماموریتارو به تو بدم @عه واقعا؟ آخجووون $آره عزییییزم، ماموریت بعدیت تو زمینه، اونجا میتونه کلی چیز متفاوت رو تجربه کنی، چون بهت جسم انسانی داده میشه تا بتونی به درستی ماموریتت رو انجام بدی @وا.واقعا؟من عاشق تجربه های جدیدمXD $آفرین، این خیلی خوبه که مشتاقی/: @خوب ماموریتم چیه؟؟ $راستش منم نمیدونم، یعنی، ماموریت هایی که به زمین مربوط باشه رو فقط فرشته مسئولش میدونه، فعلا تو باید یه دوره آموزشی بری به کره زمین و یه چرخی بزنی تا اصن بدونی چی منتظرته، بعدش ماموریتت بهت داده میشه @باشه،متوجه شدم، همین الان میتونم برم؟؟ $آره، هرچه زودتر بهتر @ممنون(چشماش رو باز میکنه، با ناامیدی و درد شدید دستشو بالا میاره و بهش نگاه میکنه، دندوناشو بهم فشار میده و سعی میکنه بشینه، سرم رو میبینه که به دستش وصله، ولی انقد بی انرژیه که حال نداره اونو از دستش در بیاره) &م. من چرا؟ من چرا هنوز زندم؟ چرا دارم نفس میکشم؟ کدوم خری باعث شد من الان اینجا باشم؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

سناریو میتسویا پارت ۲

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:87بعد از چند ثانیه ازم جدا شد...

سناریو مایکی پارت۳

سناریو مایکی پارت اخر

* شوگا : — ما ماه می اینجا بودیم و واقعاً تجربه‌ی خاص و فوق‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط