مدلینگ (پارت ۴۸)

// ویو کوک //
نشستم ماجرا رو از اول براشون تعریف کردم
که اون یارو بهم پیام داد....
کوک: تهیونگگگ بدبخت شدم
ته: چیشده
کوک: خب میمردی زودتر بگی بدم چک کنن؟
ته: من چیکار کنم تو یه تختت کمه
لونا: عوض تشکرته؟
ته: قوربونت بشم عشقم
لونا: خدانکنه😁
کوک: خب حالا بسه جم کنین خودتونو
لونا: *چشغره* خب حالا چیشده فتوشاپه؟
کوک: آرهههههه
ته: خب احمق برو دنبالش
لونا: آفریننن حالا برو جمش کن، این لیایی که من دیدم بزور باید بیاریش سر زندگی
کوک: شرکت دست شماها ،خدافظ
سریع سوییچ و میقاپم میرم خونه
کوک: لیااااااااا ، عشقمممممم، غلط کردممممم، کجایی؟؟؟؟
میبینم نیست میرم دم خونه باباش و در میزنم اینجام که نیسسسس، هرچقدم زنگ میزنم جوابم نمیده آخرم که بلاک کرد
زنگ میزنم به لونا
// مکالمه //
لونا: جونم؟
کوک: بلاکم کرده ، خونه خودمون و باباشم و نیس
لونا: آفرین😑، یا خونه باباته یا بابابزرگت، الان بش زنگ میزنم
کوک: دمت گرم
// پایان مکالمه //
به محض قط کردن بابابزرگم زنگ میزنه
اوه اوه
// مکالمه //
کوک: الو سلام
بابابزرگ: سلام و درد، گمشو بیا اینجا
کوک: اوه اوه چشم
// پایان مکالمه //
گازو گرفتم رفتم عمارت

حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻

~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
دیدگاه ها (۲)

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

اگر از رمان خوشتون نمیاد کافیه فقط بگین😐😐پارت دولونا: چرا آخ...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

ممنون که میخونی این داستان واقعی

پارت پنج

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.11ته جونگ:لعنتی......

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

پارت 1 ★(رمان ازدواج اجباری با هوانگ )★ویو ات: یک روز دیگه ب...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط