سناریو ائوشی پارت 10

چون فردا تعطیل پارت گذاشتم وگرنه الان باید میرفتم میکپیدم خوب حالا بریم سراغ پارت
_________________________________
ائوشی: میدونم اینجا چیکار میکنی اکووا منظورم اینکه چرا تو رو فرستادن
اکووا: من چه میدونم شاید چون خیلی قویم فرستادنم (به صورت از خود راضی)
ائوشی: اییییییی برو گمسو نمیخوام ببینمت چندش
اکووا: توهم که
همه مونده بودن اینا چه ارتباطی باهم دارن که...
دازای: ائوشی چان دوست پسرته؟
ائوشی یک نگاه خیلی خشمگین به دازای میندازه بعد میگه
ائوشی: حرف دهنتو بفهم من گوه بخورم دوست پسر داشته باشم دازای میکشمتتتتتتتتتتتتتتتتت
کووا داشت قهقهه میزد
ذهن چویا: این یارو چرا اینجوری میکنه دوست پسر دیگه چرا اینقدر شلوغش میکنه
کووا: چرا هر کی مارو میبینه فکر میکنه ما دوست پسر دوست دختریم؟
دازای و چویا: پس چیید؟
اکووا: مشخص نیست؟ خواهر برادر دیگه
همه: چییییییی........ خواهر برادر کجای شما دوتا بهم میخوره حتی رنگ موهاتونم یکی نیست چه برسه به چهره!
کووا ائوشی: هان؟ یعنی اینقدر متفاوتیم
همه: بله! ✓
ائوشی: خوبه خوبه بشینید سر خاهاتون دارید وقت تلف میکنید
همه میشنند البته بعد اینکه خوب با ائوشی دعوا کردن که چرا تعیین تکلیف میکنه؟
ائوشی شروع میکنه: خوب اول بگم که این سازمان تقلیدی از روی سازمان جنابت کاری در سال 1025 است
همه: تو اینو از کجا میدونی؟
ائوشی: اگه اجازه بدید میگم
ما الان در سال 2025 هستیم اگه رقم اول هر عدد رو بر داریم فقط به یک عدد دست پیدا میکنی اونم عدد ٠۲۵ است پس یعنی اگه حدسم درست باشه دارم کارای شومی که در اون زمان در این منطقه روخ داده رو دوباره زنده میکنن اولین کاری که این سازمان در سال 1025 انجام دادن کشتن محبت دارا بود بعد بچه ها و بعد بزرگ سال ها بعدم کشتن کل منطقه مه هنوز دومورد اخر اتفاق نیوفتاده اما در 3 اوکتبر اون سال یک فروشگاهی که پر از انسان بودن رو با خاک یک سان میکنن وفقط و فقط یک باز مانده داشت که الان استخوان هاشم پودر شده خوب ما تا اون عملیات 2 روز بیشتر وقت نداریم پس باید کمی تحقیق کنیم و اماده باشیم
چویا: خودتم میگی ممکنه یعنی برا یک احتمال فرضی اماده باشیم
ائوشی: ناکاهارا چویا کار از مهکم کاری عیب نمیکنه ما باید تمام احتمالاتو در نظر بگیریم
چویا: اهان!!
اکووا: اگه قرار باشه این اتفاق بیوفته پس باید افرادی هم داشته باشیم تا بمب رو خونسا کنن ما اینکارو میکنیم
ائوشی: اهان... اوکی 👌
.
.
ویو: دروز بعد
همه مقداری اطلاعات بدست اوردن و اماده عملیات بودند که.........
بچه ها تروخدا حمایت کنید 😭
💗😍😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

رمان بهترین من،پارت۳☆ساعت 12:00دازای میره تو خونه ی چویا*چوی...

Your eyesمیخوام رمان بنویسم و تو این رمان چویا و دازای هر دو...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

آقاح منم ترند لوسیفر🤓☝️✨https://wisgoon.com/j465uhtuhسال ۲۰۳...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط