{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#من‌نبایدعاشق‌تهیونگ‌بشم

#من‌نبایدعاشق‌تهیونگ‌بشم
پارت ۳
مامان: میدونی چقدر نگرانمون کردی؟چرا فرار کردی؟من خیلی خوشحالم که برای خودت کسی شدی اما چرا به ما چیزی نگفتی هاا
جین: مامان واقعا ببخشید نتونستم بهتون سربزنم.(گریه) 
مامان:اشکال نداره عزیزم گریه نکن
(نامی ب جین زنگ زد)
مکالمشون:
نامی: سلام خوفی؟
جین: عوم اره خوبم تو خوبی؟
نامی: چیزی شده انگار گریه کردی
جین: نه چیزی نیست حالا چ کارم داشتی؟
نامی:هیچ میخواسم بدونم خوبی یا نه....
جین: اره اوکیم.یکم دیگه برمیگردم خونه
نامی: باش منتظریم
(قطع کردن)
لیا:کی بود؟
جین: نامجون
لیا: عومم مامان بابا یه خواهشی ازتون دارم....
مامان و بابا: چه خواهشی؟
لیا: میتونم برم خونه جین؟ این همیشه آرزوی من بوده:-)اگه اجازه هم ندید همین که دیدمش بهترین کادوی تولدمه
مامان: البته که میتونی بری شما دوتا باید بیشتر همو بشناسید
جین: تولد؟ امروز تولدته؟
لیا: عوهوم امروزه. من میرم چمدونامو جمع کنم
جین: اوکی برو
جین ویو: ودفففف امروز تولد خواهرمه و من هیچ کادویی براش نخریدم....باید به اعضا بگم سوپرایش کنیم بهشون تو گروه پیام دادم:
سلام خوبین؟ من امروز برگشتم خونه.. پدر مادرم و دیدم و فهمیدم یه خواهر کوچیکتر هم دارم امروز تولدشه و قراره یه مدت کوتاه پیش ما زندگی کنه... میخوام سوپرایزش کنم... اگه میشه براش کیک و وسایل و تولدت و از اینجور چیزا آماده کنید:) 
رفتم طبقه بالا ببینم لیا چیکار میکنه... گفتم:.....
جین: اگه تو بخوای کل اینارو جمع کنی فردا میشه.
لیا:یاااااا من باید همه لباسامو بیارم دارم میرم پیش بی تی اس
جین: ما آدمای خیلی گنده ای نیستم
لیا: شما خیلی تلاش کردید تا به اینجا رسیدین
جین: عوهوم حالا لباساتو جمع کن ب نامی گفتم یکم دیگه میام خونه میدونی اگه دیر کنیم از آر ام کیوت و قشنگ تبدیل میشه به رپ مانستر.
لیا: اوکی(خنده)
(یک ساعت بعد)
لیا: یااا جیناا کمکم میکنی چمدونامو بیارم پایین؟
جین: چه خبره چرا ۶ تا چمدون آوردی؟
لیا: لازم میشه.
جین: اکی بیا بریم دیگه.....
وقتی رسیدن:
لیا: چرا همه جا اینقدر تاریکه؟
جین: نمد...
لیا ویو:یهو همه ی چراغا روشن شد اعضا برام کیک خریده بودن و داشتن برام تولدت مبارک میخوندن خیلیی ذوق کرده بودممم جین گفت:......
جین: خب کوشولو ی من آرزو کن و شعمتو فوت کن...
لیا: میتونم آرزومو بلند بگم؟
تهیونگ: ولی این شکل برآورده نمیشه هااا
لیا: باشه تو دلم میگم....من و تهیونگ باهم دوستای صمیمی بشیم شایدم یکم بیشتر از دوست صمیمی(تو دلش)
شمعمو فوت کردم و همه دست زدن
لیا: راستی شما از کجا میدونستید تولدمه؟
نامی: جین بهمون گفت
لیا: از همتون ممنونم من میرم اتاقم و بچینم
جین: توی اتاقت وسلیه هست فقد باید لباسا و لوازم آرایش هاتو بچینی
لیا: مرسی داداشی
دیدگاه ها (۰)

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشمپارت ۴ لیا ویوآخیش بالاخره همه وسای...

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشمپارت ۵هلنا ویو: اون اوننن تهیونگ بو...

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشمپارت ۲لیا ویو: اون اونننن جین بوددد...

#من‌نباید‌عاشق‌تهیونگ‌بشمپارت ۱لیا ویوسلام من کیم جولیا هستم...

بهت خیانت کرد(به عنوان بوی فرند)ویو ا.تیه هفته اس که نامی رف...

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

𝓹𝓪𝓻𝓽39ساعت 12:00ات ویوپاشدم دیدم سفت بغل شدم بهشون گفتم آروم...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

🌹 My Dream 🎤Part ²⁰ایزابل 🌹 دیگه.... بسه..... همگی بخوابیم.....

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط