#مننبایدعاشقتهیونگبشم
#مننبایدعاشقتهیونگبشم
پارت ۱۴
لیا: ببخشید من فقد باعث حال بدت شدم...اگه دیر برسم دوباره با جین دعوام میشه...میبینمت..
تهیونگ:اتفاقا تنها دلیل خوشحالیمی.....
لیا: واقعا؟
تهیونگ: اوهوم...
(جین به لیا زنگ زد)
مکالمشون:
جین: سلام خوبی؟
لیا: سلام آره تو خوبی؟
جین: تهیونگ پیشته؟
لیا: آ.. آره...
جین: میشه یه لحظه گوشیو بدی بهش؟
لیا: اره الان میدم..
تهیونگ جین کارت داره..
تهیونگ: خدا رحمتم کنه ;-)
جین: سل
تهیونگ: سلام چیزی شده؟
جین: لیا صدای منو میشنوه؟
تهیونگ: نه چطو؟
جین: میخوام بهت یه چیزی بگم. بعد لیا رو بیار خونه و بهم قول بده دیگه هیچ وقت پیگیر لیا نمیشی
تهیونگ: چه چیزی؟ چرا نباید پیگیر لیا شم؟ من دوسش دارم جین اینو بفهم من خواهرتو دوست دارممم
جین: نگران نباش دیگه نمیبینیش. امشب پرواز داره میره یه کشور دیگه....
تهیونگ: چرا داری این کارو میکنی هااا
جین: اینجوری برا هردوتون بهتره.
تهیونگ: نه نیستت(گریه)
جین: بیا خونه اونجا حرف میزنیم
تهیونگ: اک:))
(قطع کردن)
لیا: چی شد چرا داری گریه میکنی...
تهیونگ: هیچی
لیا ویو:مطمئنم جین درباره رفتنم بهش گفته با دستم اشکاشو پاک کردم
لیا:میتونیم نریم خونه اینجوری از پروازم جا میمونم
تهیونگ: اینجوری جین....
تیونگ ویو: نزاشت حرفمو تموم کنم و گفت:....
لیا: برام مهم نیست!اول فکر کردم جین میتونه بهترین برادر دنیا باشه اما الان نظرم عوض شده
تهیونگ: اگه پیدات کنه چی؟
لیا: میخوام فرار کنم توعم باهام میای؟
تهیونگ: منم خیلی وقته دنبال راه فرارم بهونمم میشه خود*کشی
لیا: عوهوممم
لیا ویو: دیدم جین داره بهم زنگ میزنه رد تماس زدم. دیگه اهمیت نمیدادم چقدر نگران میشع
لیا: حالا شب کجا بمونیم؟
تهیونگ: خونه من
لیا: خب بریم...
پرش زمانی به ۳ صبح
لیا ویو:
با صدای رعد و برق از خواب پریدم من فوبیا رعد و برق داشتم.....رفتم تو اتاق تهیونگ...
پارت ۱۴
لیا: ببخشید من فقد باعث حال بدت شدم...اگه دیر برسم دوباره با جین دعوام میشه...میبینمت..
تهیونگ:اتفاقا تنها دلیل خوشحالیمی.....
لیا: واقعا؟
تهیونگ: اوهوم...
(جین به لیا زنگ زد)
مکالمشون:
جین: سلام خوبی؟
لیا: سلام آره تو خوبی؟
جین: تهیونگ پیشته؟
لیا: آ.. آره...
جین: میشه یه لحظه گوشیو بدی بهش؟
لیا: اره الان میدم..
تهیونگ جین کارت داره..
تهیونگ: خدا رحمتم کنه ;-)
جین: سل
تهیونگ: سلام چیزی شده؟
جین: لیا صدای منو میشنوه؟
تهیونگ: نه چطو؟
جین: میخوام بهت یه چیزی بگم. بعد لیا رو بیار خونه و بهم قول بده دیگه هیچ وقت پیگیر لیا نمیشی
تهیونگ: چه چیزی؟ چرا نباید پیگیر لیا شم؟ من دوسش دارم جین اینو بفهم من خواهرتو دوست دارممم
جین: نگران نباش دیگه نمیبینیش. امشب پرواز داره میره یه کشور دیگه....
تهیونگ: چرا داری این کارو میکنی هااا
جین: اینجوری برا هردوتون بهتره.
تهیونگ: نه نیستت(گریه)
جین: بیا خونه اونجا حرف میزنیم
تهیونگ: اک:))
(قطع کردن)
لیا: چی شد چرا داری گریه میکنی...
تهیونگ: هیچی
لیا ویو:مطمئنم جین درباره رفتنم بهش گفته با دستم اشکاشو پاک کردم
لیا:میتونیم نریم خونه اینجوری از پروازم جا میمونم
تهیونگ: اینجوری جین....
تیونگ ویو: نزاشت حرفمو تموم کنم و گفت:....
لیا: برام مهم نیست!اول فکر کردم جین میتونه بهترین برادر دنیا باشه اما الان نظرم عوض شده
تهیونگ: اگه پیدات کنه چی؟
لیا: میخوام فرار کنم توعم باهام میای؟
تهیونگ: منم خیلی وقته دنبال راه فرارم بهونمم میشه خود*کشی
لیا: عوهوممم
لیا ویو: دیدم جین داره بهم زنگ میزنه رد تماس زدم. دیگه اهمیت نمیدادم چقدر نگران میشع
لیا: حالا شب کجا بمونیم؟
تهیونگ: خونه من
لیا: خب بریم...
پرش زمانی به ۳ صبح
لیا ویو:
با صدای رعد و برق از خواب پریدم من فوبیا رعد و برق داشتم.....رفتم تو اتاق تهیونگ...
- ۱۰.۵k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط