ددی فاکر

part 32


کوک . نه چه اتفاقی ؟

ات ‌. هیچی ( ناراحت

کوک . بریم

ویو راوی .
هفته دیگه تولد ات بود و خانواده میخواستن سوپرایزش کنن وبرای همون وقتی از کوک پرسید و اون خودشو به اون راه زد اون ناراحت شد که یادش نیست

تو این مدت همه دنبال کارای تولد ات بودن


۳ روز قبل از تولد ات .

کوک . اتتتت ات ات ات ات ات

ات . درد چیه ؟؟

کوک . پاشو چند روز دیگه تولد رفیقمه خانواده رو هم دعوت کردن بریم لباس بخریم

ات . اهه من نمیاااام

کوک . پاشو

ات . نمیااااااام

کوک کل عصبی شد ات رو به پشت بغل کرد و با خودش برد

ات . وایساااااا ماماااااان بابااااا

همه اومدن با اون موقعیت ات و کوک رو دیدن زدن زیر خنده

عمو ( پدر کوک ) . پسرم چرا ات رو اونجوری بغل کردی

کوک . چون میگم پاشو بریم لباس بخریم نمیاد

ات ‌. برام بستنی میگیری بیام ؟

کوک . نه

ات . پس من نمیااام ( شروع کرد دست و ما زدن

مامان ات . دخترم رو باهاش دیگه

ات . نمیرم

کوک . باشه منم به زور میبرمت

ات . عهه باشه میام میام بزار برم لباس عوض کنم بیام ولی باید برام بستنی بگیری به حساب خودت

کوک . باشه برو

ات لباس عوض کرد و رفتن و راهی شدن

کوک ‌. خب می میخوای بخری

ات . لباس

کوک . اونو میدونم چا لباسی ؟

ات . عاااا نمیدونم هرچی دوست داشته باشم

کوک . باشه

.
.
.
ادامه دارد ....

خب الان ۲ پارت دیگه آپ میکنم



برا ناشناس اول .
دورت بگردمممممممممممم
چشم تند تند میزارم
عه خب بزار https://t.me/+-2VV4hNG8gMxNTU8
ببین این میاره ؟



ناشناس دوم

عاا خب جوجو من کاپ دارم 🫠😭
ولی اگه خواستی بیا پیوی با هم دوست شیم

ناشناس سوم
خب جیگرم من ریل نیمم سایناست و نیک نیمم میسا من ۱۸ اسفند ۸۷ به دنیا اومدم تازه ۱۷ سالم پر شده و رفتم تو ۱۸ سال
با شوگا تو یه روز به دنیا اومدم هاهاها
بایسم شوگاست و دیگه اره دیگه رنگ مورد علاقه ام آبی و سفیده
استقلالی و رئالی هستم 🫡
۹ سال شد که ارمی هستم و رشتم طراحی لباسه درواقع طراحی و دوخت ۳ سالم شد که فیک مینویسم البته تو ویسگون نزدیک چند ماهه فک کنم کافی ولی اگه سوالی داشتی بپرس جیگر 💞
دیدگاه ها (۸)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

عشق زار آلود(Mysterious Love)part:۲ات گوشی رو برداشت و پیام ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط