درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱0
.
اینجا چکار میکنه!؟؟
خواستم بهش غر بزنم اما یهو...
یاد بچگیام افتادم!
_تهیونگگگ!!!؟؟؟ دوباره دعوا کردی!؟؟
بی اهمیت ب همه چیز... فقط دعوا میکردم! طوری که هیچکس توی مدرسه جرئت نمیکرد بهم نگاه کنه!
فکر میکردم خیلی قویم... ب این فکر افتادم ک حتمامیتونم سال بالای هامو شکست بدم!؟
ولی...
اونا من رو تا حد مرگ کتک زدن!
همونطور که بی جون روی زمین افتاده بودم... مامانم اومد پیشم و بغلم کردم...
با گریه اسمم رو فریاد میزد...
تهیونگگگ
اشکای گرمش روی صورتم میریخت...؛
درست مثل الان...
لبخندی روی لبم اومد. جون گرفتم!
سریع بلند شدم و ا. ت رو کنار زدم: برو اونور ا. ت!
ا. ت آستینم رو گرفت: نهه تهیونگگگ... من نمیخوام بلایی سرت بیادد!!
جی هون نیشخندی زد: به نفعته که بری کنار وگرنه تو هم کشته میشی!
ا. ت عصبی نگاهی به جی هون کرد...
با دیدن هر لحظه عصبی تر میشد...!
طوری که دستاش میلرزید...
_پس... پس تو جی هونی!؟
جی هون پوزخند زد: اره! خیلی دلت میخواست منـو ببینـ_!
تا به خودم اومدم دیدم ا. ت رفت و محکم زد توی گوش جی هون!!!!
جی هون با تعجب خواست کاری بکنه اما ا. ت با لگد زد توی شکمش!
جی هون از درد خم شد و اروم اروم عقب رفت که ا. ت با لگد زد توی سر جی هون!
خیلی شوکه شده بودم! این... این واقعا ا. ت منه!؟
جی هون سریع خودشو جمع و جور کرد و خواست به ا. ت حمله کنه که ا. ت پرید و لگد کوبید توی صورتش!
جی هون خندید و خون روی صورتش پاک کرد: عجب دختری! خوبه آدم هم خوشگل باشع هم شجاع!
اخم کردم و رفتم سمتشون: ا. ت برو کنار!
ا. ت عصبی غرید: تهیونگ دخالت نکن!!!
جی هون هنوز نیشش باز بود: تهیونگگ!! بیخیال بزار یکم خوشبگذرونیم!
پچ زدم: خفشو!
جی هون با تفنگش ب پام تیر زد که تلو تلو خوردم: لعنتیییی!!!
ا. ت انگار روی زخمش نمک ریخته باشن! سریع یقه ی جی هونو گرفت و کشید: تمومش کن عوضی!
صدای گریه ی یه دختر دیگه هم میومد: بسه جی هون لطفا!
جی هون خندید: نه عزیزم شرمنده! من تا اینجا پیش رفتم. تسلیم نمیشم
پس زنشه!؟
یه فکری به سرم زد...
دختره رو محکم گرفتم و تفنگم رو گرفتم سمت مغزش!
جی هون داد زد: به لنیا دست نزننن عوضییی
چی!؟ چی داره میگه!؟ در حالی که خودش محکم ا. ت رو گرفته!؟؟
لنیا لرزید...
غریدم: ا. ت رو ول کن تا زنت رو نکشم!
...
پارت بعد رو الان میزارم
اینجا چکار میکنه!؟؟
خواستم بهش غر بزنم اما یهو...
یاد بچگیام افتادم!
_تهیونگگگ!!!؟؟؟ دوباره دعوا کردی!؟؟
بی اهمیت ب همه چیز... فقط دعوا میکردم! طوری که هیچکس توی مدرسه جرئت نمیکرد بهم نگاه کنه!
فکر میکردم خیلی قویم... ب این فکر افتادم ک حتمامیتونم سال بالای هامو شکست بدم!؟
ولی...
اونا من رو تا حد مرگ کتک زدن!
همونطور که بی جون روی زمین افتاده بودم... مامانم اومد پیشم و بغلم کردم...
با گریه اسمم رو فریاد میزد...
تهیونگگگ
اشکای گرمش روی صورتم میریخت...؛
درست مثل الان...
لبخندی روی لبم اومد. جون گرفتم!
سریع بلند شدم و ا. ت رو کنار زدم: برو اونور ا. ت!
ا. ت آستینم رو گرفت: نهه تهیونگگگ... من نمیخوام بلایی سرت بیادد!!
جی هون نیشخندی زد: به نفعته که بری کنار وگرنه تو هم کشته میشی!
ا. ت عصبی نگاهی به جی هون کرد...
با دیدن هر لحظه عصبی تر میشد...!
طوری که دستاش میلرزید...
_پس... پس تو جی هونی!؟
جی هون پوزخند زد: اره! خیلی دلت میخواست منـو ببینـ_!
تا به خودم اومدم دیدم ا. ت رفت و محکم زد توی گوش جی هون!!!!
جی هون با تعجب خواست کاری بکنه اما ا. ت با لگد زد توی شکمش!
جی هون از درد خم شد و اروم اروم عقب رفت که ا. ت با لگد زد توی سر جی هون!
خیلی شوکه شده بودم! این... این واقعا ا. ت منه!؟
جی هون سریع خودشو جمع و جور کرد و خواست به ا. ت حمله کنه که ا. ت پرید و لگد کوبید توی صورتش!
جی هون خندید و خون روی صورتش پاک کرد: عجب دختری! خوبه آدم هم خوشگل باشع هم شجاع!
اخم کردم و رفتم سمتشون: ا. ت برو کنار!
ا. ت عصبی غرید: تهیونگ دخالت نکن!!!
جی هون هنوز نیشش باز بود: تهیونگگ!! بیخیال بزار یکم خوشبگذرونیم!
پچ زدم: خفشو!
جی هون با تفنگش ب پام تیر زد که تلو تلو خوردم: لعنتیییی!!!
ا. ت انگار روی زخمش نمک ریخته باشن! سریع یقه ی جی هونو گرفت و کشید: تمومش کن عوضی!
صدای گریه ی یه دختر دیگه هم میومد: بسه جی هون لطفا!
جی هون خندید: نه عزیزم شرمنده! من تا اینجا پیش رفتم. تسلیم نمیشم
پس زنشه!؟
یه فکری به سرم زد...
دختره رو محکم گرفتم و تفنگم رو گرفتم سمت مغزش!
جی هون داد زد: به لنیا دست نزننن عوضییی
چی!؟ چی داره میگه!؟ در حالی که خودش محکم ا. ت رو گرفته!؟؟
لنیا لرزید...
غریدم: ا. ت رو ول کن تا زنت رو نکشم!
...
پارت بعد رو الان میزارم
- ۱۸.۹k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط