{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارم

Rose of mine 🌷

یک ساعت بعد، رزالین جلوی ساختمان ایستاده بود.
قبل از اینکه زنگ بزند، گوشی‌اش لرزید.

پیام جونگ‌کوک بود:

«اگه رسیدی، زنگ بزن.»

رزالین نفس عمیقی کشید و زنگ زد.

چ
ند لحظه بعد در باز شد.

جونگ‌کوک جلوی در ایستاده بود؛ لباس راحتی پوشیده بود و برخلاف محیط فیلمبرداری، کاملاً معمولی به نظر می‌رسید.

رزالین با دیدنش خندید.

«این همون آقای بازیگره؟»

جونگ‌کوک کنار رفت تا وارد شود.

«نه. اینجا فقط جونگ‌کوکم.»

رزالین وارد شد.

هنو
ز چند قدم بیشتر برنداشته بود که جونگ‌کوک گفت:

«قهوه می‌خوری؟»

رزالین برگشت سمتش.

«آره.»

«خوبه. چون منم بهونه می‌خواستم درست کنم که چند دقیقه بیشتر بمونی.»

رزالین با تعجب نگاهش کرد.

جونگ‌کوک لبخند زد.

«شوخی کردم. قهوه واقعاً دارم.»

رزالین خندید.

اما چیزی در لحنش باعث شد برای اولین بار مطمئن نباشد همه‌ی حرف‌ه
ای جونگ‌کوک واقعاً شوخی بوده‌اند

.
جونگ‌کوک با تعجب به ساعت نگاه کرد.

«منتظر کسی نیستم.»

رزالین روی مبل
نشسته بود و فنجان قهوه‌اش را در دست داشت.

«شاید دوستت باشه.»

جونگ‌کوک لبخند زد و ب
ه سمت در رفت.

«احتمالاً.»

در را که باز کرد، چهره‌اش روشن شد.

«جی‌هون؟!»

مرد جوان با لبخند وارد شد.

«بالاخره پیدات کردم.»
جونگ‌کوک خندید.

«چند وقته ندیدمت. بیا داخل.»

جی‌هون وارد خانه شد.

«رزالین، این جی‌هونه. دوس
ت صمیمی قدیمیم.»

رزالین سرش را بالا آورد.

همان لحظه رنگ صورتش پرید.

فنجان از دستش تقریباً افتاد.

جی‌هون هم با دیدنش برای چند ثانیه ساکت ماند.

جونگ‌کوک که متوجه تغییر حالت هر دو شده بود، پرسی
د

«شما همدیگه رو می‌شناسید؟»

رزالین به جی‌هون خیره شده
بود

لایک بالای ۳۵ 🫶🏻✨
توی کامنتا بهم بگید فکر می‌کنیم جی هون چیه رزالینه؟؟
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

معامله p34تهیونگ پیام را خواند و اخمش عمیق‌تر شد.کوک: «نمی‌خ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

White Lotus | Part 33سه سال گذشته بود.سوآ بعد از پایان تور ج...

ᴘᴀʀᴛ ۳۵ | یه روز خاصچند روز بعد...جونگ‌کوک وقتی از شرکت برگش...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط