پارت ۱۳_۱۴
#رمان_دختران_مقاومت
پارت ۱۳))
شدو و سونیک پیش بقیه رفتند و هنوز گرم تماشا بودن چون می دونستن که نمی تونن کاری کنن ..... شادیو و تیم اش گرم جنگیدن بودن ولی کم کم دیگه خسته شده بودند .. سونیا با زمرد خیلی زیبا شده بود .. مو های طلایی ... لباس های زرد و کرمی هم بر تن داشت
سونیا : مثل اینکه خیلی خسته شدی!!
شادیو : نترس تا وقتی (نفس نفس زدن) که نکشمت خسته نمی شم
سونیا : مطمئنی تنها از پس مــــــن بر میای؟!
شادیو : تنها!؟
سونیا : نگاهی به اطرافت بنداز!!
شادیو نگاهی دور و بر اش کرد که دید همه روی زمین افتادند و تنهـــا شده
شادیو با صدای لرزان گفت
شادیو : ن.ن.نهههههه .. رزا .. ناکز .. هرز ..روژا
سونیا : بسه دیگههه نوبت خودتههه
سونیا به شادیو حمله کرد که چند متر اون طرف تر پرت شد و پخش زمین شد
...
سونیک : شدووو ..
شدو : چتههه؟!
سونیک : نمی خوای به شادیو کمک کنییی؟!
شدو : نه ولشون کن
سونیک : لطفاً لطفاً بیا بریم
شدو : یادت رفته چی قول دادی؟
سونیک : من قول دادم نجنگم قول ندادم که کسی رو نجات ندم .. بریم دیگه ..
شدو : نه
سونیک : نمیای؟!
شدو : نه
سونیک : باشه خودت خواستی!
سونیک پیش شدو رفت مثل یه عروسک بغلش کرد و چند قدم بردش و شدو هم درحال تلاش برای آزاد شدن بود .....کمی بعد ..... سونیک یکم از شدو کتک خورد و بعد رفتن پیش شادیو ..
سونیک : تو برو با سونیا بجنگ منم میرم پیش شادیو
شدو : باشه
و از هم جدا شدن
سونیا با قدرت جاذبه یه فلز بزرگ رو سمت شادیو پرت کرد اما شادیو توان دفاع نداشت
*با استفاده از زمرد قدرت جاذبه داره*
سونیک سریع سمت شادیو رفت و جلو اون فلز بزرگ رو گرفت و شادیو رو نجـــــات داد
اون طرف هم شدو مانع حمله ی دوباره ی سونیا شد
شادیو : ا.اه .. (دیدن سونیک) ها! .. تو .. تو نجاتم دادی؟!
سونیک : اره قابلی نداشت .. تو حالت خوبه؟!
شادیو : اما چرا ؟!
سونیک : خب .. چون نمی خواستم آسیب
شادیو : احمق من دشمن تو بودم .. یعنی هستم
سونیک : می دونم .. مهم نیست .. مهم اینه که مانع آسیب رسیدن بهت شم (لبخند) ..
شادیو : الان با این پرونده ی سیاهم .. منو می بخشی؟!
سونیک : معلومه دختر ... (بردن دستم سمت شادیو) بلند شو که کار زیاد داریم (لبخند)
شادیو لبخندی زد و دست سونیک و گرفت و بلند شد
شادیو : هی این رفیقای تو هستن اره؟!
سونیک : ها! اره اره اونا هم اومدن یوهووو
ادامه دارد...
پارت۱۴))
تیم دختران مقاومت با تیم سونیک با هم شروع به حمله کردند و شادیو سمت سونیا رفت و زمرد رو ازش گرفت و توی دستاش نگه داشت اما دید که سونیا داره از اونجا پایین می افته
*سونیا بالای یه برج بود*
زمرد رو ول کرد و رفت سمت سونیا و گرفتش
شادیو : خوبی تو؟!
سونیا : مگه برا تو مهمه!
شادیو : معلومه رفیق!
سونیا : هههه از کی تا حالا اینقدر خوب شدی .. گمشو اونور
شادیو : از وقتی که با یه خارپشت آبی رفیق شدم و خوبی های یه خارپشت مشکی رو دیدم (نیشخند)
سونیا : هه (خنده) حرفهای عجیب می زنی شادیو
شادیو : سونیا .. من .من هنوز تو رو دوست دارم.ت..تو .. رفیقی ... هنوز می تونیم رفیق باشیم
سونیا : نمی تونیم ..
شادیو : می تونی .. همیشه وقت برای جبران هست!
خوب سرنوشت اینا دو تا هم خوب و دوباره باهم دوست شدن و محکم همدیگه رو بغل کردند ... اما شادیو حواسش نبود که زمرد رو همونجا ول کرد .. درسته سونیا راضی شد اما اگمن چی؟! ... سونیا و شادیو پیش بقیه رفتن و درحال خوشحالی بودن چون دوباره پیش خواهرشون بودن ..
اگمن : ای خیانت کار
سونیا : وای نهههه .. شادیو بگو که زمرد رو آوردی
شادیو : ها؟! من! چیزه ... خب .. هوففففف
سونیا : وای خدااا
سونیک : هی ناراحت نباش یه بار ازش پس گرفتیم الآنم می گیریم
سونیا : (لبخند) ممنونم
سونیک و سونیا : باید سریع بریم! (تیکه کلام سونیک)
سونیک و سونیا : ها! ههههههههه(خنده)
سونیک : بریم رفقا!
ادامه دارد...
پارت ۱۳))
شدو و سونیک پیش بقیه رفتند و هنوز گرم تماشا بودن چون می دونستن که نمی تونن کاری کنن ..... شادیو و تیم اش گرم جنگیدن بودن ولی کم کم دیگه خسته شده بودند .. سونیا با زمرد خیلی زیبا شده بود .. مو های طلایی ... لباس های زرد و کرمی هم بر تن داشت
سونیا : مثل اینکه خیلی خسته شدی!!
شادیو : نترس تا وقتی (نفس نفس زدن) که نکشمت خسته نمی شم
سونیا : مطمئنی تنها از پس مــــــن بر میای؟!
شادیو : تنها!؟
سونیا : نگاهی به اطرافت بنداز!!
شادیو نگاهی دور و بر اش کرد که دید همه روی زمین افتادند و تنهـــا شده
شادیو با صدای لرزان گفت
شادیو : ن.ن.نهههههه .. رزا .. ناکز .. هرز ..روژا
سونیا : بسه دیگههه نوبت خودتههه
سونیا به شادیو حمله کرد که چند متر اون طرف تر پرت شد و پخش زمین شد
...
سونیک : شدووو ..
شدو : چتههه؟!
سونیک : نمی خوای به شادیو کمک کنییی؟!
شدو : نه ولشون کن
سونیک : لطفاً لطفاً بیا بریم
شدو : یادت رفته چی قول دادی؟
سونیک : من قول دادم نجنگم قول ندادم که کسی رو نجات ندم .. بریم دیگه ..
شدو : نه
سونیک : نمیای؟!
شدو : نه
سونیک : باشه خودت خواستی!
سونیک پیش شدو رفت مثل یه عروسک بغلش کرد و چند قدم بردش و شدو هم درحال تلاش برای آزاد شدن بود .....کمی بعد ..... سونیک یکم از شدو کتک خورد و بعد رفتن پیش شادیو ..
سونیک : تو برو با سونیا بجنگ منم میرم پیش شادیو
شدو : باشه
و از هم جدا شدن
سونیا با قدرت جاذبه یه فلز بزرگ رو سمت شادیو پرت کرد اما شادیو توان دفاع نداشت
*با استفاده از زمرد قدرت جاذبه داره*
سونیک سریع سمت شادیو رفت و جلو اون فلز بزرگ رو گرفت و شادیو رو نجـــــات داد
اون طرف هم شدو مانع حمله ی دوباره ی سونیا شد
شادیو : ا.اه .. (دیدن سونیک) ها! .. تو .. تو نجاتم دادی؟!
سونیک : اره قابلی نداشت .. تو حالت خوبه؟!
شادیو : اما چرا ؟!
سونیک : خب .. چون نمی خواستم آسیب
شادیو : احمق من دشمن تو بودم .. یعنی هستم
سونیک : می دونم .. مهم نیست .. مهم اینه که مانع آسیب رسیدن بهت شم (لبخند) ..
شادیو : الان با این پرونده ی سیاهم .. منو می بخشی؟!
سونیک : معلومه دختر ... (بردن دستم سمت شادیو) بلند شو که کار زیاد داریم (لبخند)
شادیو لبخندی زد و دست سونیک و گرفت و بلند شد
شادیو : هی این رفیقای تو هستن اره؟!
سونیک : ها! اره اره اونا هم اومدن یوهووو
ادامه دارد...
پارت۱۴))
تیم دختران مقاومت با تیم سونیک با هم شروع به حمله کردند و شادیو سمت سونیا رفت و زمرد رو ازش گرفت و توی دستاش نگه داشت اما دید که سونیا داره از اونجا پایین می افته
*سونیا بالای یه برج بود*
زمرد رو ول کرد و رفت سمت سونیا و گرفتش
شادیو : خوبی تو؟!
سونیا : مگه برا تو مهمه!
شادیو : معلومه رفیق!
سونیا : هههه از کی تا حالا اینقدر خوب شدی .. گمشو اونور
شادیو : از وقتی که با یه خارپشت آبی رفیق شدم و خوبی های یه خارپشت مشکی رو دیدم (نیشخند)
سونیا : هه (خنده) حرفهای عجیب می زنی شادیو
شادیو : سونیا .. من .من هنوز تو رو دوست دارم.ت..تو .. رفیقی ... هنوز می تونیم رفیق باشیم
سونیا : نمی تونیم ..
شادیو : می تونی .. همیشه وقت برای جبران هست!
خوب سرنوشت اینا دو تا هم خوب و دوباره باهم دوست شدن و محکم همدیگه رو بغل کردند ... اما شادیو حواسش نبود که زمرد رو همونجا ول کرد .. درسته سونیا راضی شد اما اگمن چی؟! ... سونیا و شادیو پیش بقیه رفتن و درحال خوشحالی بودن چون دوباره پیش خواهرشون بودن ..
اگمن : ای خیانت کار
سونیا : وای نهههه .. شادیو بگو که زمرد رو آوردی
شادیو : ها؟! من! چیزه ... خب .. هوففففف
سونیا : وای خدااا
سونیک : هی ناراحت نباش یه بار ازش پس گرفتیم الآنم می گیریم
سونیا : (لبخند) ممنونم
سونیک و سونیا : باید سریع بریم! (تیکه کلام سونیک)
سونیک و سونیا : ها! ههههههههه(خنده)
سونیک : بریم رفقا!
ادامه دارد...
- ۳.۰k
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط