{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ در را که باز کردم...

‌ در را که باز کردم...
ابر بود و نسیم، درخت‌ها در زیر سقف آسمان ، تن به هوای ملایم بهاری سپرده بودند، برگ‌ها با هر وزشی به آرامی به رقص می‌آمدند، پرنده‌ها در پرواز بودند، همهمه‌ی شهر از دور به گوش می‌رسید، و صدای مرغان آوازخوان در همین نزدیکی.
تو بودی، و تنها تو، تمامی زیبایی و تمامی لطافت...

قلب سپاس‌گزارم را به تو تقدیم می‌کنم...
به تویی که غمگین و خسته‌مان از کوره راه‌های کسالت بار و منتهی به مرداب این زندگی‌های مرده، و از بیهودگی تکرارهای مرسوم بیرون می‌کشی، و در زیر انوار خورشید مهربانی‌ات می‌نهی.

چه داریم تا به پای تو بریزیم؟
اگر توفیق خدمتی بدهی، تویی که رحمت نموده‌ای،
و اگر مجال بندگی عنایت فرمایی، تویی که بر بنده‌ات منّت نهاده‌ای.
ای صاحب تمام هستی، اگر بپذیری تنها شوق را سزاست و وجد را، به رقص آمدن و شکر را، که صاحب و بی‌نیاز را چه حاجت به اندک، و دریا را چه نیاز به قطره. قطره را اگر فیض تو شامل گردد، باید از بهر محو شدن در دریا سر از پا نشناسد و از برای نیست شدن در زیر انوار خورشید مهربانی‌ات، بی‌تاب باشد.
ای مالک آسمان‌ها و زمین...
ذره چه دارد تا بتواند به پای هستی بریزد؟
و قطره چه دارد تا به پای دریا؟..
خدایا شکرت





ء
دیدگاه ها (۶)

‌ ‌آفتاب زیبائےاش رابہ چشم هاے بیدارشادباش مےگوید...صبح در ن...

وقتی میگویم " زن ها " منظورم واقعاً زنهاست !.همانهایی که بین...

خواهرزاده ام دیروز تولدش بود

‌ ‌‌سلام صبح جمعه تون زیبا هنگامی که از درون زلال باشی ،خ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

پرسه در جنگل... غروب...آسمان کم‌کم نارنجی و بنفش شده بود.ات ...

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط