و آهنگی که جونگکوک گذاشته پستش
و آهنگی که جونگکوک گذاشته پستش
ترجمه اهنگ
ترجمه متن آهنگ
ما خیلی قبلتر از این هم اینجا بودیم من زیر پلکهات زندگی میکنم من همیشه مال تو خواهم بود
روی پشتبوم خونهات، توی سرمای استخوانسوز دراز میکشم و غروب خورشید رو تماشا میکنم، درحالیکه همهه لباسهات رو پوشیدم هنوز هم میتونم حضورت رو کنارم حس کنم درست مثل گذشته مثل وقتی که برات یه ترانهٔ عاشقانه از نورا جونز خوندم
سیاِنا میتونست دختر بامزهای باشه اوه، سیاِنا میتونست دقیقاً شبیه تو باشه
حقیقت رو گفتم و چه حس خوبی داره اگه قراره احساس کنم که کسی واقعا منو میبینه و درکم میکنه، اون فقط تویی
فردا هم همینجا بیرون در خونهتت منتظرت میمونم درست مثل ماه دسامبر وقتی منو محکم در آغوشت گرفتی به سمت سر کوچهات میام درحالیکه از شدت آشفتگی موهام رو میکَنم صدای جیرجیر تختههای کف رو میشنوم، وقتی از پلهها بالا میرم
اوه سیاِنا میتونست دختر بامزهای باشه اوه، سیاِنا میتونست دقیقاً شبیه تو باشه
اخلاق تند و تیزی مثل تو داشت، مثل تو اینطرف و اونطرف میدوید مثل تو میپرید توی استخر درست مثل من، برای همهٔ حیوونهای خونگیش آواز میخوند و مثل تو حساس و لطیف بود
و وقتی به تمام لحظههایی که با هم داشتیم فکرمیکنم لبخند میزنم به روزهایی که زمستون کنار ساحل بودیم و موجها خشمگین بودن پایین کنار آبهای زلال و شفاف چهرهاش رو توی جنگل میبینم، اما بعد ناپدید میشه
ترجمه اهنگ
ترجمه متن آهنگ
ما خیلی قبلتر از این هم اینجا بودیم من زیر پلکهات زندگی میکنم من همیشه مال تو خواهم بود
روی پشتبوم خونهات، توی سرمای استخوانسوز دراز میکشم و غروب خورشید رو تماشا میکنم، درحالیکه همهه لباسهات رو پوشیدم هنوز هم میتونم حضورت رو کنارم حس کنم درست مثل گذشته مثل وقتی که برات یه ترانهٔ عاشقانه از نورا جونز خوندم
سیاِنا میتونست دختر بامزهای باشه اوه، سیاِنا میتونست دقیقاً شبیه تو باشه
حقیقت رو گفتم و چه حس خوبی داره اگه قراره احساس کنم که کسی واقعا منو میبینه و درکم میکنه، اون فقط تویی
فردا هم همینجا بیرون در خونهتت منتظرت میمونم درست مثل ماه دسامبر وقتی منو محکم در آغوشت گرفتی به سمت سر کوچهات میام درحالیکه از شدت آشفتگی موهام رو میکَنم صدای جیرجیر تختههای کف رو میشنوم، وقتی از پلهها بالا میرم
اوه سیاِنا میتونست دختر بامزهای باشه اوه، سیاِنا میتونست دقیقاً شبیه تو باشه
اخلاق تند و تیزی مثل تو داشت، مثل تو اینطرف و اونطرف میدوید مثل تو میپرید توی استخر درست مثل من، برای همهٔ حیوونهای خونگیش آواز میخوند و مثل تو حساس و لطیف بود
و وقتی به تمام لحظههایی که با هم داشتیم فکرمیکنم لبخند میزنم به روزهایی که زمستون کنار ساحل بودیم و موجها خشمگین بودن پایین کنار آبهای زلال و شفاف چهرهاش رو توی جنگل میبینم، اما بعد ناپدید میشه
- ۶۳۱
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط