یه روز سرد زمستونی توی همون کافه همیشگی٬پشت یه میز روبه خ

یه روز سرد زمستونی توی همون کافه همیشگی٬پشت یه میز روبه خیابون نشستی و قهوه ات رو سرمیکشی٬خیره به خیابونی٬یه دفعه یه نفر در کافه رو باز میکنه.
سرت رو برمیگردونی٬مات و مبهوت نگاهش میکنی٬آره خودشه!یه شاخه گل رز دستش و همون لبخند همیشگی٬حتی همون پالتویی که باهم خریده بودین تنشه!!
ناخودآگاه لبخند به لبت میشینه! فنجونت رو میذاری روی میز٬اون میاد سمتت اما انگار تورو ندیده ازت رد میشه.میره سر یه میز دیگه! هه آره میره کنار عشقش!
لبات خشک شده سرت رو برمیگردونی سمت خیابون٬همه چیز مات شده انگار چشات پراز اشکه٬فنجونت رو برمیداری اشکات میریزه! قهوه ات رو سرمیکشی٬تلخ تراز همیشه!
صدای خنده هاشون توی گوشت میپیچه٬دیگه طاقت نداری٬پامیشی میری سمت در!
پالتوت رو جاگذاشتی برمیگردی برش داری٬برای آخرین بار نگاهش میکنی٬ انگار اونم تورو دیده٬داره نگاهت میکنه! پالتوت رو برمیداری٬یه لبخند فیک٬اشکات میریزه!میچرخی سمت در.....

اون از اولش مال تو نبود! نه شاید تلاش تو واسه داشتنش کم بود! شاید اون دوست داشت که تو مثه اون دختره که روبروش بود باشی٬ولی تونبودی تو همون دختر ساده پوش بودی که وقتی بهت میگفت رژ پر رنگ بزن میگفتی نه دوست ندارم.شاید اون آرایش غلیظ دوست داشت!!هه... این فکرا دیوونت میکنه!
دیدگاه ها (۱)

آدم‌های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند میزنن .....

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۱ هر روز ساعت ۴ عصر می‌رفتم همون...

فیک

Cold melody part 10صبح شد، اما نه اون صبح‌هایِ درخشان. استود...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

the lost leaves/رمان جیمین

Last leaves/رمان جیمین

🍁🍁🍂🍂🍁🍂🍁🍁🍂🍁🍁🍁🍂🍁مثه هوای نزدیکِ پاییز مثه همون کافه و همون میز...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

پارت سوم | بدون شکرسه روز گذشته بود.لیانا طبق معمول وارد کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط