دیر بازیست در این شهر شلوغ

دیر بازیست در این شهر شلوغ
هر کجا می نگرم
غنچه ها پژمرده اند، چهره ها افسرده اند
نفسی هست، و لیکن همه دل ها مرده اند!
هدفی هست اگر، نیست به جز لقمۀ نانی!
شرفی هست اگر، در گرو جاه و مقامی!
همه افسرده و غمگین، همه سر خورده از این دین!
همه تسلیم به تقدیر، همه محکوم به تحقیر
نه امیدی است به ماندن و نه شوقی است به رفتن
همه مغرور از آن چیز که بودیم و از آن کار که کردیم
همه از کوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
"امروز"
در اندیشه تاریخ
کجائیم؟ چه هستیم؟ که هستیم؟
دیدگاه ها (۱)

دیر بازیستدر این شهر شلوغهر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچهر...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیستدر این شهر شلوغ,هر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

.دیر بازیستدر این شهر شلوغهر کجا می نگرمغنچه ها پژمرده اندچه...

دیر بازیست در این شهر شلوغهر کجا مینگرمغنچه ها پژمرده اند چه...

گفتم ای فال فروشلای این بسته ی فال«مژده ای دل که مسیحا نفسی ...

دیر بازیست هرکجا مینگرم:غنچه ها پژمرده اندچهره ها افسرده اند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط