دیر بازیست

دیر بازیست
در این شهر شلوغ,
هر کجا می نگرم
غنچه ها پژمرده اند
چهره ها افسرده اند
نفسی هست ولیکن
همه دل ها مرده اند
هدفی هست اگر,
نیست به جز لقمه نانی
شرفی هست اگر
در گرو جاه و مقامی.
همه افسرده و غمگین
همه سرخورده از این دین
همه تسلیم به تقدیر
همه محکوم به تحقیر
نه امیدی است به ماندن
ونه شوقی است به رفتن
همه مغروراز ان چیز که بودیم
و از ان کار که کردیم
همه ازکوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
" امروز"
در اندیشه تاریخ
کجائیم ؟
چه هستیم ؟
که هستیم؟
دیدگاه ها (۲۰)

,

اندر دل بی وفا غم و ماتم باد آنرا که وفا نیست ز عالم کم باد...

#سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از منکه تو از #پنجره ی ع...

سلام خدمت دوستان عزیز ویسگون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط