𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 44
مینی ويو
از دیدن لیویا اینجا از چیزی که فکرشو میکرد عصبی تر شده بود
با دیدن چهره خشک شده ی لیویا لبخندی زد و باهاش دست داد
اضطراب رو از چهرش میخوند
کمی با فاصله از جونگکوک نشسته بود و غرق در افکاراتش بود با دیدن جونگکوک که با اشاره ی سر ازش دلیل اشفتگیش رو میپرسید نگاهش رو دقیق تر کرد از بودن لیویا کنار جونگکوک میترسید. نمیخواست اون دختر بازهم به مرحله افسردگی و ... خودکشی برسه
با بلند شدن لیویا و رفتنش به اشپز خانه دنبال بهانه ای گشت تا پیشش بره و هرچه زودتر باهاش حرف بزنه
رو به لیویا گفت : بزار بیام باهات کمک کنم
و با عذر خواهی از جک و جونگکوک از جاش بلند شد و سمت لیویا رفت
قبل از اینکه سینی رو از دستش بگیره از بین دندونهاش غرید : اینجا چه غل هووووف. اینجا چیکار میکنی ؟؟!؟!؟؟؟
لیویا سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت
مینی عصبی گفت : منو نگاه کن
لیویا سرش رو بالا آورد و توی چشمهای عصبانی مینی نگاه کرد:
_ بهترین راه جلوی پام بود
مینی : نبود نبود نبود
جک با صدای مینی برگشت و گفت : مشکلی پیش اومده؟
لیویا کمی از پشت مینی کنار رفت و صورت کنکاش گرانه جونگکوک رو دید که با اخم نگاهشون میکنه
مینی خنده ای کرد و گفت : چیزی نیست
و زیر لب به لیویا گفت: باید تو یه فرصت مفصل حرف بزنیم
لیویا باز هم چیزی نگفت و سینی قهوه رو دست مینی داد و پشت سرش سمت پذیرایی رفت و جای ثابقش که کمی اون طرف تر از ... جونگکوک بود نشست
فنجان قهوه اش رو برداشت و فنجانی هم جلوی جونگکوک گذاشت و لبخندی بهش زد
جونگکوک گفت : خودم برمیداشتم
لیویا لبخندش رو حفظ کرد و گفت : حالا من برات گذاشتم چیزی که نشده
جونگکوک جوابش رو نداد و رو به مینی گفت : خب مینی چیشد که به انگلیس اومدی؟
مینیچ : به محض اینکه جک بهم گفت اومدید اینجا خودمو رسوندم تا هرکاری از دستم برمیاد انجام بدم
جونگکوک پوزخندی زد و رو به جک کرد
+چقدر تو راز داری پسر
جک چشم غره ای بهش رفت و دهن کجی کرد
مینی : حالا این چیزا مهم نیست.. لیویا شی رو کامل معرفی نمیکنید؟
جک تا دهانش رو برای کلماتی باز کرد جونگکوک با صورتی خنثی گفت : س*کس پارتنرمه
لیویا قیافش جمع شد و نگاهش رو از مینی دزدید سرش رو ... پایین انداخت و چیزی نگفت
جک عصبی به جونگکوک نگاه کرد و گفت : جونگکوک جدیدا خیلی شوخ شده لیویا یکی از دوستای جدیدمونه چون توی ماجرای فلیکس باهامون بود ترسیدم پیداش کنن واسه همین با هم اومدیم انگلیس
مینی در حالی که دندون هاش رو میفشرد خندید : خیلیم شوخه.. خوبه پس.. میخواستم بدونم قابل اعتماده یا نه
جک: آره، جونگکوک : نه
با دو جواب متفاوت و همزمان متعجب شد و صورتش رو سوالی کرد
لیویا هم با دهانی باز بهشون خیره شده بود
مینی : متوجه نشدم
جونگکوک: بهتر .. میتونی مابین جواب منو جک رو بگیری جک چشمهاش رو چرخوند و چیزی نگفت. بحث کردن با اون پسر بی فایده بود
جو بینشون سنگین شده بود و هیچکدوم حرفی
نمیزدند. جونگکوک کلافه چشمهاش رو چرخوند و نگاهی به جمع .. کرد
+ حالم از جو فاکیتون بهم میخوره میرم بیرون بگردم هرکی خواست بیاد
لیویا که میخواست از زیرنگاهای مینی در بره گفت : منم باهات میام
جونگکوک سری تکون داد و رفت بالا و کاپشنی پوشید و برگشت
پایین سوئیچ رو از میز برداشت و رو به لیویا گفت : تو ماشین منتظرم
_ من الان میام بمون باهم بریم .
خیل خب باشه زود باش +
لیویا پا تند کرد و رفت تو اتاقش و با پوشیدن شلوار راسته قهوه ای
و پالتوی بلند کرم رنگش بیرون اومد و سمت جونگکوک رفت : _ آماده ام
با هم از خونه خارج شدند
جونگکوک دکمه اسانسور رو فشرد و منتظر شدند تا آسانسور .. بایسته
بعد از چندی در اسانسور باز شد و جونگکوک و لیویا وارد آسانسور .. شدند
دکمه همکف رو فشرد و دستهاش رو داخل جيب شلوار مشکی اش کرد و در حالی که به پایین خیره بود با پاش روی زمین ضرب گرفت
لیویا هم به پشت تکیه داده بود و از اینه آسانسور جونگکوک رو نگاه میکرد. جونگکوک سرش رو بالا اود و به لیویا نگاهی انداخت.. مسیر چشمهاش رو دنبال کرد و به اینه رسید. همون لحظه بود که
چشمهاشون به هم گره خورد
لیویا سرش رو به طرف مخالف اینه یعنی طرف درب آسانسور چرخوند و جونگکوک همچنان به تصویر دختر در اینه خیره شد و .. خنده آرومی کرد
لیویا با شنیدن صدای آروم خنده جونگکوک سرش رو به طرفش ...
_چرخوند فکر کنم دومین باره صدای خندتو میشنوم
.. و لبخندی زد
من خودم حتی یادم نمیاد تو این چند سال اخیر چند بار خندیدم +
_ چرا ...
+ چرا چی؟
_ چرا اینقدر عوض شدی
چهره لیویا حالا ناراحت و درهم بود
جونگکوک پوزخندی زد و گفت : مگه قبل منو دیدی که میگی عوض شدم؟ شاید همین عوضی که هستم بودم
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 44
مینی ويو
از دیدن لیویا اینجا از چیزی که فکرشو میکرد عصبی تر شده بود
با دیدن چهره خشک شده ی لیویا لبخندی زد و باهاش دست داد
اضطراب رو از چهرش میخوند
کمی با فاصله از جونگکوک نشسته بود و غرق در افکاراتش بود با دیدن جونگکوک که با اشاره ی سر ازش دلیل اشفتگیش رو میپرسید نگاهش رو دقیق تر کرد از بودن لیویا کنار جونگکوک میترسید. نمیخواست اون دختر بازهم به مرحله افسردگی و ... خودکشی برسه
با بلند شدن لیویا و رفتنش به اشپز خانه دنبال بهانه ای گشت تا پیشش بره و هرچه زودتر باهاش حرف بزنه
رو به لیویا گفت : بزار بیام باهات کمک کنم
و با عذر خواهی از جک و جونگکوک از جاش بلند شد و سمت لیویا رفت
قبل از اینکه سینی رو از دستش بگیره از بین دندونهاش غرید : اینجا چه غل هووووف. اینجا چیکار میکنی ؟؟!؟!؟؟؟
لیویا سرش رو پایین انداخت و چیزی نگفت
مینی عصبی گفت : منو نگاه کن
لیویا سرش رو بالا آورد و توی چشمهای عصبانی مینی نگاه کرد:
_ بهترین راه جلوی پام بود
مینی : نبود نبود نبود
جک با صدای مینی برگشت و گفت : مشکلی پیش اومده؟
لیویا کمی از پشت مینی کنار رفت و صورت کنکاش گرانه جونگکوک رو دید که با اخم نگاهشون میکنه
مینی خنده ای کرد و گفت : چیزی نیست
و زیر لب به لیویا گفت: باید تو یه فرصت مفصل حرف بزنیم
لیویا باز هم چیزی نگفت و سینی قهوه رو دست مینی داد و پشت سرش سمت پذیرایی رفت و جای ثابقش که کمی اون طرف تر از ... جونگکوک بود نشست
فنجان قهوه اش رو برداشت و فنجانی هم جلوی جونگکوک گذاشت و لبخندی بهش زد
جونگکوک گفت : خودم برمیداشتم
لیویا لبخندش رو حفظ کرد و گفت : حالا من برات گذاشتم چیزی که نشده
جونگکوک جوابش رو نداد و رو به مینی گفت : خب مینی چیشد که به انگلیس اومدی؟
مینیچ : به محض اینکه جک بهم گفت اومدید اینجا خودمو رسوندم تا هرکاری از دستم برمیاد انجام بدم
جونگکوک پوزخندی زد و رو به جک کرد
+چقدر تو راز داری پسر
جک چشم غره ای بهش رفت و دهن کجی کرد
مینی : حالا این چیزا مهم نیست.. لیویا شی رو کامل معرفی نمیکنید؟
جک تا دهانش رو برای کلماتی باز کرد جونگکوک با صورتی خنثی گفت : س*کس پارتنرمه
لیویا قیافش جمع شد و نگاهش رو از مینی دزدید سرش رو ... پایین انداخت و چیزی نگفت
جک عصبی به جونگکوک نگاه کرد و گفت : جونگکوک جدیدا خیلی شوخ شده لیویا یکی از دوستای جدیدمونه چون توی ماجرای فلیکس باهامون بود ترسیدم پیداش کنن واسه همین با هم اومدیم انگلیس
مینی در حالی که دندون هاش رو میفشرد خندید : خیلیم شوخه.. خوبه پس.. میخواستم بدونم قابل اعتماده یا نه
جک: آره، جونگکوک : نه
با دو جواب متفاوت و همزمان متعجب شد و صورتش رو سوالی کرد
لیویا هم با دهانی باز بهشون خیره شده بود
مینی : متوجه نشدم
جونگکوک: بهتر .. میتونی مابین جواب منو جک رو بگیری جک چشمهاش رو چرخوند و چیزی نگفت. بحث کردن با اون پسر بی فایده بود
جو بینشون سنگین شده بود و هیچکدوم حرفی
نمیزدند. جونگکوک کلافه چشمهاش رو چرخوند و نگاهی به جمع .. کرد
+ حالم از جو فاکیتون بهم میخوره میرم بیرون بگردم هرکی خواست بیاد
لیویا که میخواست از زیرنگاهای مینی در بره گفت : منم باهات میام
جونگکوک سری تکون داد و رفت بالا و کاپشنی پوشید و برگشت
پایین سوئیچ رو از میز برداشت و رو به لیویا گفت : تو ماشین منتظرم
_ من الان میام بمون باهم بریم .
خیل خب باشه زود باش +
لیویا پا تند کرد و رفت تو اتاقش و با پوشیدن شلوار راسته قهوه ای
و پالتوی بلند کرم رنگش بیرون اومد و سمت جونگکوک رفت : _ آماده ام
با هم از خونه خارج شدند
جونگکوک دکمه اسانسور رو فشرد و منتظر شدند تا آسانسور .. بایسته
بعد از چندی در اسانسور باز شد و جونگکوک و لیویا وارد آسانسور .. شدند
دکمه همکف رو فشرد و دستهاش رو داخل جيب شلوار مشکی اش کرد و در حالی که به پایین خیره بود با پاش روی زمین ضرب گرفت
لیویا هم به پشت تکیه داده بود و از اینه آسانسور جونگکوک رو نگاه میکرد. جونگکوک سرش رو بالا اود و به لیویا نگاهی انداخت.. مسیر چشمهاش رو دنبال کرد و به اینه رسید. همون لحظه بود که
چشمهاشون به هم گره خورد
لیویا سرش رو به طرف مخالف اینه یعنی طرف درب آسانسور چرخوند و جونگکوک همچنان به تصویر دختر در اینه خیره شد و .. خنده آرومی کرد
لیویا با شنیدن صدای آروم خنده جونگکوک سرش رو به طرفش ...
_چرخوند فکر کنم دومین باره صدای خندتو میشنوم
.. و لبخندی زد
من خودم حتی یادم نمیاد تو این چند سال اخیر چند بار خندیدم +
_ چرا ...
+ چرا چی؟
_ چرا اینقدر عوض شدی
چهره لیویا حالا ناراحت و درهم بود
جونگکوک پوزخندی زد و گفت : مگه قبل منو دیدی که میگی عوض شدم؟ شاید همین عوضی که هستم بودم
- ۳.۰k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط