{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!

درحرم قطره قطره  می افتاد  آسمان  روی  آسمان  بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ...
دیدگاه ها (۳)

سهراب سپهری شاعر و نقاش

یادداشتی درباره شعر «باز به نام خدا» از «شهاب‌الدین موسوی» م...

پارت بیستم《Custom kiss》 ویو تهیونگ:+توی ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

پارت ۴۷هنوز همهمه‌ی مهمان‌ها درباره‌ی تصمیمِ آقای کیم و خروج...

( last minute )

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

تکپارتی/تولدت مبارک گلدن مکنه

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط