{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

((سایه های سایه))

((سایه های سایه))


برگ ها می ریزند،

کوچه ای غم دارد،

غنچه ای پژمرده،

قاصدک می بارد.

سایه ها تاریک اند،

واژه ها بی پایان،

کودکی می گرید،

پابه پای باران.

حادثه نزدیک است،

موج طوفان برپا،

چهره ها تاریک اند،

زیر نور فردا.

عمر شب کوتاه است،

با سلام خورشید،

با غروب مهتاب،

صبح تازه خندید.

گریه ای شد خاموش،

آفتاب می تابید،

بعد شب بیداری،

مادری می خوابید.

واژه هایی آمد،

بعد رفتن هایی،

نقش های چهره،

پرشد از غوغایی.

کوچه های این شهر،

پر ز راز مرداب،

می شدن تنهاتر،

زیر کابوس خواب.

من چراغ شب را،

با خودم می بردم،

هر قدم تنهاتر،

در خودم می مردم.

کوله بار خالی،

حادثه را می خواند،

هر کسی تنها بود،

پشت در جا می ماند.

این همه تاریکی،

کاش شب اینجا بود،

زیر نور سردش،

رنگ ناپیدا بود.

از خودم می ترسم،

بعد خود بودن ها،

خود نبودم،شاید،

من نبودم تنها.

واژه هایم گم شد،

بعد سایه با مرگ،

باز هم می بینم،

ریزش سرد برگ.


#وبلاگ_ آخرین آیه ی نور

http://akharinayeyenoor.persianblog.ir

#یا_مهدی_ادرکنی#هنری#فرهنگی
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

#باغ_انگور #شاعرانه #رویا #کپشن #اینستاگرام«در میان سایه‌سا...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

«منشورِ حَدِ بهرام محمدی: در انهدامِ بتِ پنهان و تأسیسِ نظمِ...

سواد سیاسیت رو بالا ببر سیا کردی بختمومو ایرانی

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط