عاشقانه های شبنم بیاد بابا محمدم
گفتم عطرت را به دست کدام واژه میسپاری تا گاهگاهی هوای دلتنگیام را دریا دریا دریابد؟
با بغض به ابرهای دوردست آسمان نگریست و گفت باران؛
گفتم تو را دوباره کی خواهم دید؟
با اشک در آغوشم گرفت و گفت مرا پس از این در نغمهی قمریان
پنجره با من به گریه افتادند...
برگشتم که بگویم نرو اما در باز بود و جای خالیاش غمگنانهترین شعر جهان را فریاد میزد..
با بغض به ابرهای دوردست آسمان نگریست و گفت باران؛
گفتم تو را دوباره کی خواهم دید؟
با اشک در آغوشم گرفت و گفت مرا پس از این در نغمهی قمریان
پنجره با من به گریه افتادند...
برگشتم که بگویم نرو اما در باز بود و جای خالیاش غمگنانهترین شعر جهان را فریاد میزد..
- ۲.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط