×قسمت سه×پارت یک
×قسمت سه×پارت یک
مشتی از چمنای فضای سبز پارک کندم..سپهر خودشو بیشتر روی چمنای نمدار جابه جا کرد و گفت:حالا دنبال چه کاری هسی؟!
گفتم:نمیدونم.ینی واسم مهمنیس که چی باشهولی ترجیحا به رشتم بخوره که یکم توش ماهر باشم..
علی:چی شد که یهو کار کردن به سرت زد؟؟
من_همینجوری..خو اگه بیشتر پول باشه و یکمم سرم گرم شه بده؟؟
میلاد_نه والا...یکمم کلت از توی این هنسفریت در میاد
چپ چپ نگاش کردم که بفهمه حوصلشو ندارم
سپهر_ایمان فلا که کاری یادم نمیاد.ولی به چندنفر میسپرم.حله داشم
_خیلی اقایی سپهر...همش منو شرمنده میکنی
با بچه ها اومده بودیم پارکگردی که باهاشون مسئله کارو درمیون گذاشتم...قرار شد سپهر واسم جور کنه..خدا کنه پیدا بشه..با غلطی که من کردم عمرا دیگه شاهرخ خان پولی به حساب مامان بریزه..پوووف...شب که شد طبق معمول شبای زوج رفتم زمین اسکیت برد...شاید برای بار اخرم..بچه ها هم اونجا بودن...رفتم کنارشون..یه تازه وارد که نمیشناختمش اونجا بود..یه عینک ته استکانی زده بود..بهش میخورد مثبت باشه
سپهر:محمد،ایمان..ایمام،محمد
نشستم کنارشون:خو حالا این محمدتون کی هس؟؟
سپهر_پسر عمومه..هنر خونده مثه تو..تو زمینه موسیقی فعالیت میکنه
باهاش دست دادم و اظهار خوشبختی کردم
من_سپهر کار جور شد؟!
_نه به جان تو ایمان..به هرکی میگم میگه نیس
اهی کشیدم و غمامو ریختم توش..که یهو محمد با شوق و اشتیاق زیاد گفت:همینه...خودشه..ایول
همه گیج و منگ بهش نگاه میکردن..
عینکشو روی صورتش تنظیم کرد و گفت:ایمان صدات جون میده واسه رپ
یکم نگاهش کردم و صدای خندم رفت بالا
انقد خندیدم که نه تنها بچه ها،بلکه هرکی تو زمین اسکیت برد بود گیج و منگ بهم نگاه میکرد...
محمد:ایمان داری مسخره میکنی؟!پسر میگم صدات محشره واسش..ببین من حاضرم خودم اسپانسرت بشم..دوتا اهنگ بدی بیرون مثه توپ صدا میکنه..میترکونه
_بابا گرفتی مارو؟!من در به در دنبال کارم..بعد تو میگی بیا رپر شو،غیرمجاز بخون!؟بیخیال بابا
سپهر:محمد راس میگه ها..ایمان خدایی صدات خیلی به رپ میاد...
_خب دیگه...شوخی بسه.حوصله ندارم
محمد:چرا همه چیو مسخره میگیری؟!دارم جدی باهات حرف میزنم
_میشه بس کنی محمد؟؟اینقضیه همین جا تموم شد.
دیگه کسی چیزی نگفت..ولی خودن،وقتی داشتم برمیگشتمخونه خیلی فکر کردم..به خیلی چیزا..به پیشنهاد محمد وعلاقع خودمبه رپ...ولیچیزی که بیشترفکرمو درکیر کرد این بود که علی خیلی دوست داشت با محمد هم کلام بشه...گمونم فکر خوانندگی هواییش کرده...هه
.....................
_ایمان مژدگونی بده
_واسه چی؟!
_پسر کارت جور شد
_جدی میگی سپهر؟!
_منبا تو شوخی دارم؟؟
_سپهر نمیدونم چجوری ازت تشکرکنم...ولی خیلی رفیقی...خیلی با معرفتی..جبران میکنم...حالا چی هس؟!
_ابدارچی مدرسه راهنمایی دخترونه
_گرفتی مارو؟!
خندید و گفت:اره بابا...میتونی معلم یه کلاس طراحی بشی؟!
خدایی طراحیم خیلی خوب بود..شغل فوقلعاده ای بود که حتی به فکر منم نمیرسید...اگه سپهر کنارم بود انقدر سرتاپاشو خیس از ماچوبوسه میکردم که خدا میدونه...مرسی که حداقل هرچی زندگیم چرت باشه رفیقای با مرام زیاد دارم خدایی
_سپهر..دیونه شدی؟!من توقع ابداروی مدرسه راهنمایی رو همنداشتم...چع برسه به معلم..کلاس ...طراحی..سپهر...سپهر عاشقتم
اون روز یکی از بهترین روزایی بود که داشتم..یکی از بهترین خبرای ممکنو شنیدم و بهترین حسو تجربه کردم...خدایا شکرت..
مشتی از چمنای فضای سبز پارک کندم..سپهر خودشو بیشتر روی چمنای نمدار جابه جا کرد و گفت:حالا دنبال چه کاری هسی؟!
گفتم:نمیدونم.ینی واسم مهمنیس که چی باشهولی ترجیحا به رشتم بخوره که یکم توش ماهر باشم..
علی:چی شد که یهو کار کردن به سرت زد؟؟
من_همینجوری..خو اگه بیشتر پول باشه و یکمم سرم گرم شه بده؟؟
میلاد_نه والا...یکمم کلت از توی این هنسفریت در میاد
چپ چپ نگاش کردم که بفهمه حوصلشو ندارم
سپهر_ایمان فلا که کاری یادم نمیاد.ولی به چندنفر میسپرم.حله داشم
_خیلی اقایی سپهر...همش منو شرمنده میکنی
با بچه ها اومده بودیم پارکگردی که باهاشون مسئله کارو درمیون گذاشتم...قرار شد سپهر واسم جور کنه..خدا کنه پیدا بشه..با غلطی که من کردم عمرا دیگه شاهرخ خان پولی به حساب مامان بریزه..پوووف...شب که شد طبق معمول شبای زوج رفتم زمین اسکیت برد...شاید برای بار اخرم..بچه ها هم اونجا بودن...رفتم کنارشون..یه تازه وارد که نمیشناختمش اونجا بود..یه عینک ته استکانی زده بود..بهش میخورد مثبت باشه
سپهر:محمد،ایمان..ایمام،محمد
نشستم کنارشون:خو حالا این محمدتون کی هس؟؟
سپهر_پسر عمومه..هنر خونده مثه تو..تو زمینه موسیقی فعالیت میکنه
باهاش دست دادم و اظهار خوشبختی کردم
من_سپهر کار جور شد؟!
_نه به جان تو ایمان..به هرکی میگم میگه نیس
اهی کشیدم و غمامو ریختم توش..که یهو محمد با شوق و اشتیاق زیاد گفت:همینه...خودشه..ایول
همه گیج و منگ بهش نگاه میکردن..
عینکشو روی صورتش تنظیم کرد و گفت:ایمان صدات جون میده واسه رپ
یکم نگاهش کردم و صدای خندم رفت بالا
انقد خندیدم که نه تنها بچه ها،بلکه هرکی تو زمین اسکیت برد بود گیج و منگ بهم نگاه میکرد...
محمد:ایمان داری مسخره میکنی؟!پسر میگم صدات محشره واسش..ببین من حاضرم خودم اسپانسرت بشم..دوتا اهنگ بدی بیرون مثه توپ صدا میکنه..میترکونه
_بابا گرفتی مارو؟!من در به در دنبال کارم..بعد تو میگی بیا رپر شو،غیرمجاز بخون!؟بیخیال بابا
سپهر:محمد راس میگه ها..ایمان خدایی صدات خیلی به رپ میاد...
_خب دیگه...شوخی بسه.حوصله ندارم
محمد:چرا همه چیو مسخره میگیری؟!دارم جدی باهات حرف میزنم
_میشه بس کنی محمد؟؟اینقضیه همین جا تموم شد.
دیگه کسی چیزی نگفت..ولی خودن،وقتی داشتم برمیگشتمخونه خیلی فکر کردم..به خیلی چیزا..به پیشنهاد محمد وعلاقع خودمبه رپ...ولیچیزی که بیشترفکرمو درکیر کرد این بود که علی خیلی دوست داشت با محمد هم کلام بشه...گمونم فکر خوانندگی هواییش کرده...هه
.....................
_ایمان مژدگونی بده
_واسه چی؟!
_پسر کارت جور شد
_جدی میگی سپهر؟!
_منبا تو شوخی دارم؟؟
_سپهر نمیدونم چجوری ازت تشکرکنم...ولی خیلی رفیقی...خیلی با معرفتی..جبران میکنم...حالا چی هس؟!
_ابدارچی مدرسه راهنمایی دخترونه
_گرفتی مارو؟!
خندید و گفت:اره بابا...میتونی معلم یه کلاس طراحی بشی؟!
خدایی طراحیم خیلی خوب بود..شغل فوقلعاده ای بود که حتی به فکر منم نمیرسید...اگه سپهر کنارم بود انقدر سرتاپاشو خیس از ماچوبوسه میکردم که خدا میدونه...مرسی که حداقل هرچی زندگیم چرت باشه رفیقای با مرام زیاد دارم خدایی
_سپهر..دیونه شدی؟!من توقع ابداروی مدرسه راهنمایی رو همنداشتم...چع برسه به معلم..کلاس ...طراحی..سپهر...سپهر عاشقتم
اون روز یکی از بهترین روزایی بود که داشتم..یکی از بهترین خبرای ممکنو شنیدم و بهترین حسو تجربه کردم...خدایا شکرت..
- ۶.۸k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط