{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رز سیاه من🥀🩸

رز سیاه من🥀🩸

پارت1

ویو ات

صب با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم امروز خیلی هیجان داشتم چون قرار بود تو مدرسه بریم اردو رفتم دستو صورتمو شستم اومدم پایین...
ات: صب بخیرررر(خوشحال)

م/ت:صبح بخیر دخترم(لبخند)

ب/ت:صبح بخیر دخترم(مهربون)

م/ت: چیشده امروز خیلی خوشحالی

ات: امروز قراره بریم ارودو(هیجان زده)

ب/ت: حالا کجا میخاین برین؟

ات: جنگل

م/ت: باشه دخترم مراقب خودت باش

ات: چشم اوما(لبخند)

سریع صبحونمو خوردم از اجوما تشکر کردم رفتم کیفمو بستم داشتم وسایل لازمو برمیداشتم که گوشیم زنگ خورد...

به گوشی نگا کردم لونا بود لونا بهترین دوست منه

گوشیو جواب دادم

لونا: اتتتت حاظر شو نیم ساعت دیگه
دم در خونتونم

ات: سلامت کو بچه

لونا: ایششش اتتت(حرص)

ات:باشه باشه بای(خنده)

با خودم گفتم تا وقتی لونا بیاد یکم ارایش کنم(عکس میزارم)

برای آخرین بار به خودم تو آینه نگا کردم

ات: جوننن چه دافی شدم من

صدای بوق ماشین اومد از پنجره نگا کردم لونا بود بدو بدو رفتم پایین

ات: خدافظ اوما خدافظ آپا

م/ت ب/ت: خدافظ دخترم

لونا: اووو دختر چقد خوشگل شدی

ات: توهم خوشگل شدی(لبخند)

سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم سمت مدرسه تا مدرسه اهنگ گوش میدادیم و باهاش میخوندیم

«پرش زمانی به اتوبوس»

ویو ات

سوار اتوبوس شدیم منو لونا کنار هم بودیم حوصلم سر رفته بود گوشیمو برداشتم باهاش ور میرفتم...

یهو احساس کردم یچیزی افتاد رو شونم دیدم لونا خابش برده لبخندی بهش زدمو گوشیمو گذاشتم کنار منم خابم برد...

«پرش زمانی به جنگل»

ویو ات

احساس کردم یکی داره صدام میکنه چشامو باز کردم دیدم لوناست

لونا: ات بلند شو رسیدیم

ات: اوممم باشه(خابالو)

بلند شدیم رفتیم بیرون

استاد: بچه ها لطفا از هم جدا نشین ممکنه گم شین

همه: چشم استاد

هرکی سرگرم درست کردن چادر بود چادرا دو نفری بودن منو لونا باهم تو یه چادر داشتیم حرف میزدیم

لونا: ات نظرت چیه بریم یکم تو جنگل بچرخیم؟

ات: اومم گم نمیشیم؟

لونا: نه باوا

ات: خب... باشه(استرس)

رفتیم بیرون همه داشتن تو چادراشون استراحت میکردن و این فرصت خوبی بود

لونا دستمو گرفتو کشید طرف جنگل

«پرش زمانی ساعت 7:30دیقه ی شب»

دیگه هوا داشت تاریک میشد میخاستم به لونا بگم که دیگه برگردیم
که...
خمارییی

ببخشید اگه بد شد چون من اولین بارمه دارم فیک مینویسم به بزرگیه خودتون ببخشین
و اینکه تو کامنتا نظرتونو بگین✨🍓💜
دیدگاه ها (۴)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

رمان

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت نهیونگی: لونا لونا( با داد ) یونگی لونا رو برد بیمارستا...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

#قلبی_در_دو_بدنP1*ویو ات*ساعت شیش صبح با صدای زنگ گوشیم از خ...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط