{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادرم حرف جالبی زد...

مادرم حرف جالبی زد...
میگفت: "اگه سنتی ازدواج کنی بهتره"
گفتم: مادر‌ من چی میگی؟
همه باید قبل از ازدواجشون یک مدت رو با هم بگذرونن تا به اندازه ی کافی نسبت به هم شناخت پیدا کنن ؛ حالا شما میگی سنتی و بدون هیچ شناختی؟!
خندید...
گفت: آره ، چرا که نه!
اینکه دختری برات انتخاب بشه تا از تمام گذشته ش باخبر نباشی؛ به نفعت نیست؟
دونستن گذشته ی آدما به مرور زمان فقط اونا رو نسبت به هم بدبین میکنه همین!
مادرم راست میگفت بعضی وقتا
خبر نداشتن از همه چیز به‌نفعته

"بعضی وقتا ندوستن خودِ آرامشه"

#حسن_خیری
دیدگاه ها (۱۲)

#منتظرت_می_مانم

پارت دوازدهمیک ماه از اون روز گذشتتهیونگ بیشتر از قبل به احس...

# دلهره part 86_ممنونم ازت نامجون ولی کاشکی زودتر پیدات میشد...

***فصل یازدهم ***چندتا از کارای محمد که اونو از چشم من انداخ...

مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 34ا/ت. این گوشی رو از اتاق من...

Playmate_⁵

پارت هجدهیک ماه بعدتاحدودی تونسته بودیم بامرگشون کنار بیایم ...

love is still beautiful پارت سی و دو رمان امیلی:سمت گیتار رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط