‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷

‌𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷

پارت : ۲۳

- باهام ییا عروسک
بردم سمت اتاقم ( البته اتاق فعلیم )
بعد دستمو ول کرد و رفت سمت کمد لباس همینجوری که داشت دنبال لباس میگشت بهم گفت
- امشب تو کلاب مهمونی دارم و تو هم باید بیای ولی از شناختی که ازت دارم عمرا نمیزارم خودت لباس انتخاب کنی
+ ببخشید ؟! مگه من سلیقم چشه
به حرفم اهمیت نداد
- چرا یه لباس خوب پیدا نمیشه همشون بازن ( عصبی )
+ خودت خریدیشون ( بی خیال )
یه لباس از کمد دراورد
- فک کنم این خوب باشه
لباسو گذاشت رو تخت
- همینو بپوش زود باش وقت نداریم
ازش ناراحتم به سلیقم توهین کرد
بدون توجه بهش نشستم رو تخت
- همین الان بهت گفتم زود باش ( پوکر )
+ نمیخوام نمیام ( لج )
وایساد بالاسرم
- مشکلت چیه عروسک ؟ ( عصبی )
+ مگه من سلیقم چشه که نمیزاری خودم اننخاب کنم ( اروم )
چونمو گرفتو سمت خودش برگردوند
- تو سلیقت خوبه ولی علاقه ی خاصی به پوشیدن لباسای باز داری هر بار که دیدمت لباس باز میپوشیدی مثل همین الان ( نگاهی به سرتاپای ا.ت میکنه )
+ خودت اینارو خریدی من که نخریدم پس تو به لباس باز علاقه داری نه من
اروم صورتشو نزدیکم کرد
- من وقتی لباس باز دوس دارم که تو بدن تو بدرخشه و فقط من حق دارم اون لحظه تورو نگاه کنم دارلینگ ( بم )
سرمو عقب کشیدم بلند شدم
+ باشه میپوشم برو بیرون تا لباس عوض کنم
پوزخند زد و بعد از اتاق رفت بیرون
لباسی که انتخاب کرده...خوشگله فک کنم جئون سلیقه ی خوبی داره

بیست مین بعد...

اماده شده بودم از پله ها رفتم پایین کوک پشتش بهم بود وقتی از پله ها اومدم پایین صدای پام توجهشو جلب کرد و بعد برگشت سمتم
- نظرم عوض شد برو لباستو عوض کن
+ هی خودت گفتی وقت نداریم
عصبی نگام کرد وقتی رسیدم بهش گفت
- بیاریدش
یکی از خدمتکارا اومد یه پالتوی پشمی سفید دستش بود
• بفرمایید ارباب
پالتو رو داد دست کوک و بعد تعظیم کردو رفت
کوک بهم اشاره کرد بیا جلو و بعد پالتو رو انداخت رو شونه هام
- یادم بندازم وقتی برگشتیم این لباسی که پوشیدی رو پاره کنم و بعد بندازمش تو اتیش
+ هی این خوشگله
- تو کل مهمونی حق نداری این پالتو رو دربیاری
+ جئون خودت این لباسو انتخاب کردی
توجه نکرد رفت بیرون سوار یکی از ماشیناش شد سلیقش تو همه چی خوبه مثل این ماشین

شیشه رو داد پایین
- سوار شو
میخواستم عقب سوار بشم که گفت
- من رانندت نیستم پس به نعفته جلو بشینی
نشستم رو صندلی شاگرد
+ الان میپسندی ارباب ( طعنه )
اهمیت نداد رفت سمت کلاب

چند مین بعد...

جلوی ی یه کلاب معروف وایساد
- رسیدیم پیاده شو
پیاده شدم کوک هم پیاده شد و بعد سوییچو داد دست یکی از بادیگاردای دم در
بادیگارد یجوری نگام کرد که انگار تا حالا ادم ندیده
• چش...م ار...باب ( در حالی که داره با نگاش ا.تو میخوره )
کوک متوجه شد داره نگام میکنه عصبی گفت
- اگه میخوای زنده بمونی گمشو ماشینو پارک کن ( عصبی )
بادیگارده سریع رفت
- دستمو بگیر و تا اخر مهمونی حق نداری از جات پاشی اگه کار ضروری بود خودم باهات میام

دستمو دور بازوش حلقه کردم و بعد باهم وارد شدیم...

ادامه دارد...

به خاطر این غیبت طولانی متاسفم نتم تموم شده بود و قانونی که بابام گذاشته اینه که فقط سر ماه میتونیم نت بخریم پس باید صرفه جویی کنم 😂

شرطا 🎀

۱۵ لایک
۱۰ کامنت

خب تا شرطا برسه بای بای خوشگلا 🦋💖
دیدگاه ها (۱۰)

part 2

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_85تنها چیزی که عوض نشده بود ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختر داره ولی یه روز ... ...

عشق سوری پارت 9ویو کوک باید برم دنبال اون دختره اوفففف رفت د...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.20(روایت از زبان ا.ت)...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط