Vagty ashege ye dokhtare nabina mishee ♡ p4

*کوک*
رفتم چندتا صدف پیدا کردم و دادم بهش،بعد باهم رفتیم بستنی خوردیم.ازش پرسیدم ک چرا تا حالا چشاشو عمل نکرده و اون گفت ک پول عمل چشاش خیلی زیاده و برای همین عمل نکرده. منم تصمیم گرفتم روز تولدش پول عملشو بدم و هر وقت ک حالش بهتر شد بهش اعتراف کنم. اره من عاشق شده بودم عاشق دختری ک نابینا بود و کل زندگیش رو با تصوراتش گذرونده.
*پرش زمان*
دیگه عصر شده بود و ا.ت رو رسوندم،خودمم رفتم خونه. کل مسیر به این فکر میکردم ک چه جوری بهش بگم دوسش دارم ینی اونم منو دوست داره؟ در و ک باز کردم کلی کاغذ رنگی و برف شادی ریخت رو سرم.
اعضا:تولدت مبارک
کل خونه با بادکنک و ریسه تزیین شده بود. جیمین با کیک اومد جلو.
جیمین:حالا یه آرزو کن بعد فوت کن
چشامو بستم و آرزو کردم ک ا.ت هم دوسم داشته باشه و قبولم کنه،بعد شمع فوت کردم،همه دست زدنو دوباره تبریک گفتن. یکی یکی کادو ها رو باز میکردم و ازشون تشکر کردم. ساعت 11 شب بود و پسرا رفته بودن،منم رفتم یه دوش بگیرم. از حموم اومدم بیرون و لباسمو پوشیدم داشتم با حوله موهامو خشک میکردم ک گوشیم زنگ خورد‌؛ ا.ت بود
_:الو سلام ا.ت خوبی
+:سلام تو خوبی
_:اوهووم
+:ااا... راستش جانگکوک میخواستم ببینم فردا میتونی بیای خونه من
_:چیزی شده؟
+:ن چیزی نشده فقط میتونی بیای؟
_:باش میایم
+:اوکی،مواظب خودت باش شب بخیر
_:توهم همینطور شب بخیر
(پایان تماس)
استرس گرفته بودم،ینی چیشده ک خواسته برم خونش؟!
*ا.ت *
میدونستم ک امروز تولد جانگکوک ولی من وقت نکرده بودم ک براش کادو بخرم. برای همین رفتم و از یونجون کمک خواستم، راستش قبلا درباره جانگکوک بهش گفته بودم و اونم گفت مشکلی نداره ک باهم درارتباط باشیم.
+:یونجون به کمکت نیاز دارم
&:چیشده؟
+:تولد جانگکوک ولی من نمیدونم براش چی کادو بخرم
&:خوب نمیدونی به چی علاقه داره یا از چ رنگی خوشش میاد؟
+:ن نمیدونم 😔

&: اوومم...  خوب میتونی براش یه هودی مشکی بخری
+: واییی ارههه
&: من امروز بیکارم میخوای باهم بریم براش کادو بخریم
و اینکه میتونی یه کیک هم سفارش بدی و دعوتش کنی خونه ک سوپرایز بشه
+: ایول بهت داداشی باهوش خودمی 😉
_: 😁😂
رفتم آماده شدم و با یونجون رفتیم خرید، یه هودی مشکی ساده خریدیم و رفتیم شیرینی فروشی تا کیک سفارش بدیم. برای اینکه من اذیت نشم یونجون گفت تو ماشین بمونم و خودش رفت ک سفارش بده. 
(چند دقیقه بعد)
&: خوب کیک رو قرار شد ساعت 9 بفرستن، خداروشکرتا اون ساعت خودم هستم ک کمکت کنم.
+:ینی نمیمونی ک باهم تولد بگیریم
&: شرمنده خواهر جون باید برم سرکار خودمم خیلی دلم میخواست جانگکوک رو ببینم ولی نمیشه
+: پوووف باشه
#jung_kook
#bts
#وانشات
دیدگاه ها (۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

سناریو ران پارت یک

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

[تک پارتی جیمین](به مناسبت تولدش😭)موضوع:: وقتی تولدشه و........

💜 پارت اول | شبی که همه‌چیز شروع شد صدای موسیقی کل بار رو پر...

اس اول: نقاشی رو بوم.. (ته تزیین میزم)اس دو و سه: خونه و اسک...

ادامه پارت (۱۴)

سناریو کنما تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط