{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 19

چند هفته گذشت و رینا هنوز با جین زندگی می‌کرد

جین هر روز سعی می‌کرد حالش رو بهتر کنه اما رینا دیگه مثل قبل نبود

کمتر حرف می‌زد و بیشتر وقتش رو توی اتاق می‌گذروند

یه روز صبح جین دید رینا روی مبل نشسته و به عکس قدیمی خودش و شوگا نگاه می‌کنه

عکسی که توش هر دوشون می‌خندیدن و هیچکدوم فکر نمی‌کردن یه روز به اینجا برسن

جین کنارش نشست و گفت

هنوزم دوستش داری نه

رینا سریع عکس رو برگردوند

جین من نمی‌خوام در موردش حرف بزنم

جین آهی کشید و گفت

باشه مجبور نیستی

همون لحظه گوشی رینا لرزید

پیام جدیدی از نامادریش بود

فکر کردی چون پیش جین قایم شدی دیگه دستمون بهت نمی‌رسه

رینا پیام رو خوند و دستش شروع کرد به لرزیدن

پیام بعدی اومد

اگه یه بار دیگه بخوای از دستورات ما سرپیچی کنی این بار فقط خودت آسیب نمی‌بینی

رینا سریع گوشی رو خاموش کرد

جین متوجه تغییر حالتش شد و پرسید

بازم اونا بودن

رینا چیزی نگفت

جین گوشی رو از دستش گرفت و وقتی پیام ها رو دید صورتش جدی شد

گفت

رینا اینا باید دستگیر بشن

رینا با ترس گفت

نه خواهش می‌کنم اگه بفهمن به پلیس گفتیم دیگه هیچ راهی برای فرار نداریم

جین جواب داد

پس تا کی می‌خوای همینجوری زندگی کنی

رینا آروم گفت

فقط می‌خوام یه مدت همه چی آروم باشه

جین چیزی نگفت چون می‌دونست رینا دیگه توان تحمل فشار بیشتری رو نداره

چند روز بعد اعضای گروه برای یه برنامه بیرون رفته بودن

رینا هم برای خرید از همون خیابون رد می‌شد که اتفاقی باهاشون روبرو شد

جیمین تا رینا رو دید زیر لب گفت

بازم اینجاست

رینا حرفش رو شنید اما وانمود کرد چیزی نشنیده

شوگا از کنارش رد شد و با تمسخر گفت

نگران نباشین این دفعه احتمالاً با یه نفر دیگه قرار نداره

چند نفر از اعضا لبخند تلخی زدن

رینا احساس کرد دیگه نمی‌تونه اونجا بمونه

سرش رو پایین انداخت و سریع ازشون دور شد

اما قبل از اینکه به خیابون بعدی برسه صدای شوگا رو شنید

رینا

برای لحظه ای امیدوار شد که شاید می‌خواد چیزی بگه که هنوز ته دلش براش مهمه

برگشت و نگاهش کرد

شوگا با سردی گفت

عکسا رو هنوز داری یا همه رو برای دوست جدیدت فرستادی

رینا بهش خیره شد

لب هاش لرزید اما هیچ جوابی نداد

بعد آروم گفت

امیدوارم یه روز بفهمی چرا این کارو کردم

شوگا پوزخند زد

من دیگه چیزی برای فهمیدن ندارم

رینا برگشت و رفت

این بار حتی گریه هم نکرد

فقط وقتی به خونه جین رسید مستقیم به اتاقش رفت و در رو بست

جین چند دقیقه بعد پشت در اومد

رینا شام حاضره بیا بیرون

صدایی نیومد

جین دوباره صداش زد اما باز هم جوابی نشنید

وقتی وارد اتاق شد دید رینا روی تخت نشسته و بی صدا گریه می‌کنه

جین کنارش نشست و گفت

لازم نیست جلوی من خودتو قوی نشون بدی

رینا سرش رو روی شونه جین گذاشت و برای اولین بار بعد از مدت ها با صدای بلند گریه کرد

چون هنوز شوگا رو دوست داشت

اما دیگه نمی‌تونست کاری کنه که اون باورش کنه



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

پارت ۱۷ #پشت غرورتاِما هنوز داشت به صفحه‌ی لپ‌تاپ نگاه می‌کر...

+یعنی هنوز نمی دونی ریل ترین آسا کیه؟_نه+معلومه بانو رینا +ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط