{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راس‌میگفت‌زندگی‌ما‌دوتا‌مثل‌دزیره‌بود

راس‌میگفت‌زندگی‌ما‌دوتا‌مثل‌دزیره‌بود
الان‌دقیقا‌اونجایم‌که‌
تهیونگ‌مجبور‌بود‌کوک‌رورد‌کنه‌تا‌اسیب‌نبینه
ولی‌بعد‌چند‌ماه‌رفت‌دنباش‌
ای‌کاش‌بهم‌میگفت‌که‌قصد‌تغییرشو‌داره
رفتنش‌برگشتنی‌نداره...







قلب‌ادما‌اسباب‌بازی‌نیست‌که‌باهاش‌بازی‌کنید
دیدگاه ها (۰)

پسر بد (62)

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

جادویی به نام عشق

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

فیک تهیونگ عشق اجبار

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p1یه چند ماهی میشد که ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط