بعد از چند قرن بلخره ادامینتون میخاد گشادیشو بزاره کنار 🤣
بعد از چند قرن بلخره ادامینتون میخاد گشادیشو بزاره کنار 🤣____________________________________
#درخواستی🦋
ات متخصص مغز و اعصابه و یک ماهه که حاملس و توی یکی از عملایی که داشته یه دختر سه ساله رو از دست میدن و واکنش خانواده اون دختر باعث میشه ات عذاب وجدان بگیره و میره پیشه جونگکوک ( امیدوارم گند نزنم)
ات با صورت داغون از اتاقه عمل اومد بیرون انگار لال شده بود و حرفی برای گفتن نداشت ، دنیا براش بی معنی شده بود و نمیتونست باور کنه که اون دختر مرده چون به دختر قول داده بود که عملش خوب پیش میره ولی اینطور نبود.. ، با قدمای آروم و داغونی راه میرفت که به خانواده اون دختر برخورد کرد
( علامت خانواده اون دختر: )
: چراااا؟؟... چرا نجاتش ندادیی لعنتییی؟؟؟
: باید نجاتش میدادییی
: پس به چه دردی میخوری هااا؟؟؟؟
ات بلخره تونست حرف بزنه ، سرش پایین بود و بغض بدی گلوشو گرفته بود
ات: متاسفم...
: تقصیر تو بود...همش تقصیر تو بود.. لعنتیی ( گریه)
ات وقتی دید که همه دارن گریه میکنن عذاب وجدان گرفت، اون تا حالا عملایی که کرده بود همشون موفقیت آمیز بودن ولی امروز شکه بدی بهش وارد شد با همون قدمای داغون رفت سمته ماشینش و به سمته خونه حرکت کرد و بعد از چند مین رسید خونه ، در خونه رو باز کرد که یهو.....
چطوره؟
ببخشید کم بود
#درخواستی🦋
ات متخصص مغز و اعصابه و یک ماهه که حاملس و توی یکی از عملایی که داشته یه دختر سه ساله رو از دست میدن و واکنش خانواده اون دختر باعث میشه ات عذاب وجدان بگیره و میره پیشه جونگکوک ( امیدوارم گند نزنم)
ات با صورت داغون از اتاقه عمل اومد بیرون انگار لال شده بود و حرفی برای گفتن نداشت ، دنیا براش بی معنی شده بود و نمیتونست باور کنه که اون دختر مرده چون به دختر قول داده بود که عملش خوب پیش میره ولی اینطور نبود.. ، با قدمای آروم و داغونی راه میرفت که به خانواده اون دختر برخورد کرد
( علامت خانواده اون دختر: )
: چراااا؟؟... چرا نجاتش ندادیی لعنتییی؟؟؟
: باید نجاتش میدادییی
: پس به چه دردی میخوری هااا؟؟؟؟
ات بلخره تونست حرف بزنه ، سرش پایین بود و بغض بدی گلوشو گرفته بود
ات: متاسفم...
: تقصیر تو بود...همش تقصیر تو بود.. لعنتیی ( گریه)
ات وقتی دید که همه دارن گریه میکنن عذاب وجدان گرفت، اون تا حالا عملایی که کرده بود همشون موفقیت آمیز بودن ولی امروز شکه بدی بهش وارد شد با همون قدمای داغون رفت سمته ماشینش و به سمته خونه حرکت کرد و بعد از چند مین رسید خونه ، در خونه رو باز کرد که یهو.....
چطوره؟
ببخشید کم بود
- ۱۳.۶k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط