{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...

وقتی آیدل بودین و از هم جدا شده بودین...
#دوپارتی
پارت¹
همچی عادی بود..انگار نه انگار یه زمانی جونشون رو برای همدیگه میدادن... هیچکس دربارش حرف نمی‌زد.. هیچکس سوال نمیپرسید... هیچکس هیچی دربارش نمیگفت انگار همه میترسیدن، ات مثلع همیشه روی استیج دنس میرفت و آهنگ میخوند و بعضی موقع ها شوخی هم میکرد جیمینم همینطور ، تبدیل شده بودن به دوتا غریبه اما غریبه هایی که خیلی خب همدیگرو میشناختن...

فلش بک به قبل از جدایشون__

ات و جیمین داشتن باهم فیلم نگاه میکردن اما جیمین تمامه حواسش به ات بود..ات انگار قیافش ناراحت و داغون بود

جیمین: قشنگم چیشدع؟

ات: چ..چی؟

جیمین: به نظر میاد ناراحتی چیشدع؟

ات: اوممم جیمین

جیمین: جانم؟

ات:هوم..بیا از همدیگه جداشیم

یهو همه جا سکوته مرگ باری گرفت..ات با تمامه وجود بغضش گرفت بود و چشماشو بسته بود.. جیمین قهقهه زد و لب زد

جیمین: شوخیه باحالی بود

ات: ولی من شوخی نکردم...

جیمین لبخندش محو شد...از جاش بلند شد و با عصبانیتی که معلوم نبود از چیه داد زد

جیمین: د آخه چرا ؟؟..چرا همش اینکار رو میکنی ها؟؟

ات: نمیفهمی یا خودتو میزنی به نفهمی؟؟ تعداد هیترامون از تعداد طرفدارامون بیشتره...الان که باهمیم بدتر شده کم کم داریم طرفدارامون رو از دست میدیم

جیمین: هه.. واقعا به خاطر این میخای ازم جداشی؟ من حاضرم تاابد همه بهم هیت بدن ولی تو رو داشته باشم..د آخه چرا نمی‌فهمی لعنتییی

صدای جیمین پر از بغض و عصبانیت بود

ات: راستش منم دیگه دوست ندارم..دیگه از دستت خسته شودم

ات داشت دروغ میگفت...به زور جلوی خودشو گرفته بود نزنه زیر گریه..جیمین خشکش زد.. دوباره اون سکوته لعنتی اومد..جیمین برای چند لحظه به ات نگاه کرد و لب زد

جیمین: ت..ت..تو داری دروغ میگی

ات: نه دارم حقیقتو میگم

جیمین: نه نه نه داری دروغ میگی

ات: من دیگه دوست ندارم قبولش کن

جیمین: اگه دوسم نداری تو چشمام نگاه کن

ات: جیمین لطفاً انقدر سختش نکن

جیمین:.....خیلی خب..اگه واقعا نمیخای باهم باشیم و کنار من خوشحال نیستی باشه! .. جداشیم

جیمین کتش رو پوشید و از خونه ات زد بیرون..یهو زد زیره گریه باورش نمیشد الان از ات جدا شده ات هم باورش نمیشد

پایان فلش بک____

با اینکه نشون نمیدادن ولی عمیقاً دلشون برای همدیگه تنگ شده بود خیلی خیلی زیاد..

ویو ات
هوففف بلخره یه روزه سخته دیگه هم گذشت... همینجوری به سقف نگاه میکردم و با خودم حرف میزدم که.....


خماریییییییی
شرط پارت بعد؟
۸۷ لایک
کامنت( هرچی دلتون میخواد)
۱۴ بازنشر
دیدگاه ها (۱۵)

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

پارت۹که اون سوهیه پیکمی اومد پیششسوهی: ببین دختره ی هرزه دفع...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت۳که یهو صدای در مانع...

#درخواستی پارت ۴که یه سنگ محکم خورد توی سر ات...اما.. هیچکس ...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

سلام قشنگام میخوام یه چند پارتی رو همزمان با فیکم بنویسموقتی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط