خانم لجباز، مرد مغرور
خانم لجباز، مرد مغرور
# رزی
منو سونها با هم رفتیم تو اتاق نشستیم و کلی حرف زدیم. از همه چی بهش گفتم جز پلیس مخفی بودنم و اینکه بهش گفتم جیمین دوست منه.
سونها : رزی میشه یچیزی بت بگم؟
_ بگو عزیزم
سونها : راستش من جیمین رو لز قبل میشناسم و اون عشق اولم بود ولی بخاطر یه شرایطی مجبور شدم ولش کنم و اون بخاطر این کار من از همه دخترا متنفر شد، الان بنظرت چجوری بهش بگم که هنوز دوسش دارم و عاشقشم؟
_ واقعا، بنظر من باید یه جایی تنهایی صحبت کنید. من الان میرم بیرون تو سعی کن باهاش صحبت کنی.
# سونها
_ اوک
خیلی خوشحتل شدم که جیمین داره بهم کمک میکنه، واقعا رزی بهترین دوستمه و ما دو تا مثل خواهر میمونیم برای همدیگه، رزی لباساشو پوشید و رفت بیرون.
جیمین : چرا؟
_ چی چرا؟
جیمین : ولم کردی؟
_ چون مجبور بودم، اگه ولت نمیکردم میمردی.
جیمین : انتظار داری باور کنم؟
_ اره تو هم منو درک کن
جیمین : دلیل داری؟
_ جای کتک هارو بهش نشون دادم و گفتم اینم دلیل اگه ولت نمیکردم هم خودم هم تورو میکشتن.
جیمین : چرا زودتر نیومدی پیشم؟
تو میدونی با من چیکار کردی؟
_ هرکاری کردم برا خودمون کردم
# جیمین
دلم برا طعم لباش تنگ شده بود. خیلی سریع دستش رو کشیدم و لبام رو گذاشتم رو لباش و حرکت دادم، اونم همراهیم میکرد.
# رزی
منو سونها با هم رفتیم تو اتاق نشستیم و کلی حرف زدیم. از همه چی بهش گفتم جز پلیس مخفی بودنم و اینکه بهش گفتم جیمین دوست منه.
سونها : رزی میشه یچیزی بت بگم؟
_ بگو عزیزم
سونها : راستش من جیمین رو لز قبل میشناسم و اون عشق اولم بود ولی بخاطر یه شرایطی مجبور شدم ولش کنم و اون بخاطر این کار من از همه دخترا متنفر شد، الان بنظرت چجوری بهش بگم که هنوز دوسش دارم و عاشقشم؟
_ واقعا، بنظر من باید یه جایی تنهایی صحبت کنید. من الان میرم بیرون تو سعی کن باهاش صحبت کنی.
# سونها
_ اوک
خیلی خوشحتل شدم که جیمین داره بهم کمک میکنه، واقعا رزی بهترین دوستمه و ما دو تا مثل خواهر میمونیم برای همدیگه، رزی لباساشو پوشید و رفت بیرون.
جیمین : چرا؟
_ چی چرا؟
جیمین : ولم کردی؟
_ چون مجبور بودم، اگه ولت نمیکردم میمردی.
جیمین : انتظار داری باور کنم؟
_ اره تو هم منو درک کن
جیمین : دلیل داری؟
_ جای کتک هارو بهش نشون دادم و گفتم اینم دلیل اگه ولت نمیکردم هم خودم هم تورو میکشتن.
جیمین : چرا زودتر نیومدی پیشم؟
تو میدونی با من چیکار کردی؟
_ هرکاری کردم برا خودمون کردم
# جیمین
دلم برا طعم لباش تنگ شده بود. خیلی سریع دستش رو کشیدم و لبام رو گذاشتم رو لباش و حرکت دادم، اونم همراهیم میکرد.
- ۳۹.۷k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط