تو امید منی
ادامه پ.۳
فنا شروع کردن به شماردن و من داشتم به جیسونگ نگاه میکردم که خوشحاله
حسی که وقتی میدیدمش منو به وجد میآورد
خیلی خوب بود اون لپای کیوتش و حرکات کیوت و نازش همشون دوست داشتم و ناخوداگاه لبخند زدم
آهنگ رو باهام خوندیم وتموم شد
بهش گفتم بره پیش بقیه و رفت
هان: خیلی باهام مهربونه بود تصویرم کلا نسبت تغییر کرده بود همیشه فک میکردم سرده ولی برعکس کاملا اجتماعی باهام برخورد کرد
کنسرت تموم شد و همه رفتن خونه من میخواستم برم پیشش که بادیگارد هاش منو هل دادن و من خوردم زمین دستم زخمی شد و سعی کردم بلند شم که نتونستم و همونجا داشتم بی صدا اشک میریختم
لینو: فهمیدم یکی که خیلی آشناست خورده زمین جلو رفتم و دیدم جیسونگه و بادیگارد ها هم دارن مسخره اش میکنن رفتم سمتش و کنارش نشستم زمین بغلش کردم و به بادیگارد ها گفتن برن
آروم سرشو بالا کردم و گفتم چی شده
هان: خواستم بیام پیشت که اونا من انداختن زمین
لینو : هیش اروم باش نباید آنقدر گریه کنی میدونستی قلبم میشکنه اگه گریه کنی؟
هان: اشکامو پاک کردم و باشه ای گفتم
لینو : دستت چرا زخمه آخه
هان: سریع دستمو قایم کردم و گفتم هیچی نیست
لینو: من که دیدمش چطوره بگی چطور زخم شده تازه دستام بده تا چسب زخم بزنم
هان: دستمو بهش دادم و گفتم وقتی خوردم زمین اینطوری شده
لینو: اشکال ندارد طوری نیست
از تو کولم چسب زخم در آوردم و زدم روی زخمش تا عفونت نکنه
هان: مرسی
لینو: کاری نکردم که
راست بیا اینم شمارم طوری شد بهم بگو باشه؟
هان: باشه
لینو: آفرین
کمکش کردم بلند شه و ازش خداحافظی کردم و رفتم
منیجر: اتفاقی افتاده قربان
لینو: نه همچی رواله
هان: رفتم خونه و تا صبح فردا داشتم ذوق میکردم و به زخمم نگاه میکردم
برای پارت بعد یه شرط وجود داره
ده تا لایک
ده تا کامنت
ببینم چه میکنید
فنا شروع کردن به شماردن و من داشتم به جیسونگ نگاه میکردم که خوشحاله
حسی که وقتی میدیدمش منو به وجد میآورد
خیلی خوب بود اون لپای کیوتش و حرکات کیوت و نازش همشون دوست داشتم و ناخوداگاه لبخند زدم
آهنگ رو باهام خوندیم وتموم شد
بهش گفتم بره پیش بقیه و رفت
هان: خیلی باهام مهربونه بود تصویرم کلا نسبت تغییر کرده بود همیشه فک میکردم سرده ولی برعکس کاملا اجتماعی باهام برخورد کرد
کنسرت تموم شد و همه رفتن خونه من میخواستم برم پیشش که بادیگارد هاش منو هل دادن و من خوردم زمین دستم زخمی شد و سعی کردم بلند شم که نتونستم و همونجا داشتم بی صدا اشک میریختم
لینو: فهمیدم یکی که خیلی آشناست خورده زمین جلو رفتم و دیدم جیسونگه و بادیگارد ها هم دارن مسخره اش میکنن رفتم سمتش و کنارش نشستم زمین بغلش کردم و به بادیگارد ها گفتن برن
آروم سرشو بالا کردم و گفتم چی شده
هان: خواستم بیام پیشت که اونا من انداختن زمین
لینو : هیش اروم باش نباید آنقدر گریه کنی میدونستی قلبم میشکنه اگه گریه کنی؟
هان: اشکامو پاک کردم و باشه ای گفتم
لینو : دستت چرا زخمه آخه
هان: سریع دستمو قایم کردم و گفتم هیچی نیست
لینو: من که دیدمش چطوره بگی چطور زخم شده تازه دستام بده تا چسب زخم بزنم
هان: دستمو بهش دادم و گفتم وقتی خوردم زمین اینطوری شده
لینو: اشکال ندارد طوری نیست
از تو کولم چسب زخم در آوردم و زدم روی زخمش تا عفونت نکنه
هان: مرسی
لینو: کاری نکردم که
راست بیا اینم شمارم طوری شد بهم بگو باشه؟
هان: باشه
لینو: آفرین
کمکش کردم بلند شه و ازش خداحافظی کردم و رفتم
منیجر: اتفاقی افتاده قربان
لینو: نه همچی رواله
هان: رفتم خونه و تا صبح فردا داشتم ذوق میکردم و به زخمم نگاه میکردم
برای پارت بعد یه شرط وجود داره
ده تا لایک
ده تا کامنت
ببینم چه میکنید
- ۳.۶k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط