هکر قلب(p35)

ویو صبح شد همه بیدار شدن صبحانه خوردن هر که یه جای نشسته بود ..!
سومین :خب امشب چی لباس های میپوشین ..!
جی وون: من همون سرخ رو میپوشم…
سومین : من همون زرده رو میپوشم..!
جی وون : تو چی میپوشی می سو ..!
می سو : نمیدونم والا ببینم هر کدوم شد فرقی نمیکنه..
جی وون : ها..
همه گرم صحبت بودن مین هیون زنگ زد…
می سو: ببخشید الان میام الو ….
اون وو یه نگاهی بهم انداخت….
مین هیون : چی خبر می شو منتظرت بودم زنگ نزدی…
می سو : ببخشید کلا یادم رفته بود…
مین هیون : نه اشکال نداره چی وقت میاین….
می سو : فردا دیگه میایم …
مین هیون : واقعا خوبه پس…
می سو :اره ..
مین هیون : خوشحال شدم خیلی دلم تنگ شدت برات…
می سو : چی..
مین هیون : هیچی خدافظ پس فردا همو میبینیم …
گوشی رو قطع کرد..!
می سو :منظورش چی بود دیگه….
اون وو اومد پیشم کی بود …
می سو : چی فضولیش به تو نیومده …
اون وو : بخدا که نمیشه دو کلمه باهات حرف زد…
می سو : اره نمیشه…
اون وو : هوی کجا میری …
می سو :میرم پیش دخترا دیگ اماده میشم…
جیهون اون وو رو صدا زد بیا اماده شو دیر نرسیم اونجا ….
اون وو : باشه …
همه سر گرم اماده شدن بودن..
ویو جی هو: پسرم از فرانسه اومده…
بادیگار :بله اقا دیروز اومدن الان خونه خودشون هستن …
جی هو : باشه ماشین رو اماده کنید میخام برم دیدنش..
بادیگار : خب ایشون خونه نیستن گفتن چند جا کار دارن فردا بیاین..
جی هو : باشه پس …
ویو سوریون : چیشده عزیزم از وقتی اومدیم فقط توی فکری چیزی شده…
دونگ ووک : خب جی هو برگشته ….
سوریون : چی جی هو کیه نگو اون از زندان ازاد شده…
دونگ ووک : اره اومده تهدید اش هم شروع شده..
سوریون : منظورت چیه …
دونگ ووک : درباره می سو همه چیزو میدونه ..!
سوریون : یعنی چی میخاد بهش آسیب برسونه (نکران)
دونگ ووک : نه همچین اتفاقی نمیوفته نکران نباش…
سوریون : چطور نکران نباشم یادت نیست وقتی رفت زندان چی بهمون کفت…!
دونگ ووک: میدونم اما …
سوریون : اما چی چرا حقیقت رو بهش نمیگی چرا نمیگی اون روز چی اتفاقی افتاد بهش بگو تو اون لو ندادی به پلیس ها…!
دونگ ووک : برم چی بگم اون حرف منو باور نمیکنه …!
سوریون :اوف خدا…!
جیهون : اماده نشدین دخترا…!
می سو : چرا من چند ساعته اماده شدم اما این دخترا آرایششون طول میکشه ….
جیهون : از دست اینا چقدر طولش میدن ساعت ۶ شد..
بوم : خب دخترا اینطورین دیگ…
اون وو : برم صداشون کنم…
از اتاق بیرون اومدیم اون وو همینجوری داشت نکاه میکرد ..
می سو : چیه چرا اینطوری نگاه میکنی ادم ندیدی..!
اون وو : نه از قبل هم زشت تر شدی..
می سو : هر هر خندیدم بی مزه…؟
اون وو : اون دوتا کجان ..!
می سو : کفت شما برین توی ماشین ما میایم…
اون وو : باشه ..
من رفتم پاین…اون وو زیر لبش گفت دختری به خوشگلی تو ندیدم ..٫
همه حرکت کردیم رفتیم مهمونی رفتیم داخل…
می سو : وای چی جای قشنگی …
بوم : خب برمی اونجا بنشینیم ..
سومین: باشه …
همه رفتیم نشستیم یه پسره اومد سلام ….
می سو : تو تو همون پسره ای…
جه کوک : اره چه سوپرایز قشنکی اینجا دیدمت…
جیهون : این کیه…
اون وو : همون پسره دیروز درباره اش بهت کفتم ..
جیهون : اها…
جه کوک : خب سلام بچه ها دیروز آشنا نشدیم میشه آشنا شیم ..
می سو : اره البته …!
من کیم می سو هستم سومین خواهرم و جیهون برادرم…
جه کوک : خوشبختم و اونا کی باشن…
می سو : اون چا اون وو و چا بوم برادرش و ایشونم رفیقمون جی وون …
جه کوک: از آشنایی با همه تون خوشبختم ….
همه گفتن همچنین…
جه کوک : افتخار رقص میدین….
می سو :چی من من بلد نیستم …!
جه کوک :اشکال نداره چیز سختی نیست…
می سو : باشه خب …
ما رفتیم وسط سالون …!
اون وو: گفتم از این پسره خوشم نمیاد…
جیهون : پسر خوبی به نظر میرسه ..
اون وو : کجاش خوبه اخه….
بوم : این داشمون حسودیش میشه…
اون وو : نه چرا حسودی کنم …
بوم: مطمئنی….
اون وو : تو دیگه چی میگی…
جی وون : زیر لبی گفت می سو از دست تو هم راحت میشم دیگه…!
دیدگاه ها (۱۱)

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

قسمت دوازده

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.22کوک:خوبن نترس ¥ز...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

دیر فهمیدم دیر خواستمتپارت دهم جونگ‌کوک هنوز به پیام سوآ خیر...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:28خوب که شدی میریم اونجا...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

#معشوقه_آلفا

لیست بهترین زوج های سریال ها در سال 2026 مجله Joy News 24 ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط