قسمت دوازده

بعد از تعطیلی مدرسه، جون‌هو و ته‌هیون در راه خانه بودند.
ته‌هیون چند دقیقه ساکت ماند و بالاخره گفت:
«جون‌هو.»
«هوم؟»
«تا کی می‌خوای همین‌طوری ادامه بدی؟»
جون‌هو نگاهش کرد.
«چه‌طوری؟»
«هر روز کنارش می‌شینی، هر وقت چیزی لازم داره کمکش می‌کنی، وقتی می‌خنده هم که انگار دنیا رو بهت دادن.»
جون‌هو خندید.
«خب؟»
ته‌هیون دست‌هایش را داخل جیبش کرد.
«بهش پیشنهاد بده.»
جون‌هو ناگهان ایستاد.
«چی؟»
«به مین‌جی بگو دوستش داری.»
جون‌هو چند لحظه ساکت ماند.
«اگه اون منو دوست نداشته باشه چی؟»
ته‌هیون شانه بالا انداخت.
«خب حداقل می‌فهمی. ولی اگه دوستت داشته باشه و هیچ‌کدومتون چیزی نگین چی؟»
جون‌هو به خیابان خیره شد.
ته‌هیون لبخند زد.
«فقط یه بار شجاع باش.»
جون‌هو نفس عمیقی کشید.
«باشه... فکر می‌کنم.»
آن طرف شهر، مین‌جی و سوآ در کافه‌ای کوچک نشسته بودند.
سوآ مشغول نوشیدن قهوه بود که ناگهان گفت:
«مین‌جی.»
«جان؟»
«اگه جون‌هو یه روز بهت بگه دوستت داره، چی کار می‌کنی؟»
مین‌جی فوراً سرخ شد.
«چرا همچین چیزی می‌پرسی؟»
سوآ خندید.
«همین‌طوری.»
مین‌جی نگاهش را پایین انداخت.
«نمی‌دونم.»
اما خودش می‌دانست.
اگر چنین روزی می‌رسید، احتمالاً خوشحال‌ترین آدم دنیا می‌شد.
چند روز بعد، اتفاقی افتاد که قرار بود راز آنها را برای دو نفر دیگر آشکار کند.
دو‌یون و سئول‌آ برای برداشتن چند کتاب به کتابخانه برگشته بودند.
صدای سوآ از پشت در شنیده شد.
«مین‌جی، فقط به من بگو. واقعاً جون‌هو رو دوست داری؟»
دو‌یون و سئول‌آ ناخودآگاه متوقف شدند.
داخل کتابخانه سکوت برقرار شد.
بعد صدای آرام مین‌جی آمد:
«آره... دوستش دارم.»
دو‌یون با تعجب به سئول‌آ نگاه کرد.
سئول‌آ هم دستش را جلوی دهانش گذاشت.
هر دو تازه فهمیده بودند که تمام این مدت، مین‌جی چه رازی را از آنها پنهان کرده است.
اما هنوز یک چیز را نمی‌دانستند:
جون‌هو هم دقیقاً همین احساس را نسبت به مین‌جی داشت.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

پارت سوم — یک روز معمولیسوآ از وقتی یورا را با خودش برده بود...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

pشب...اعضا دور میز جمع شده بودند.سکوت بود.جونگکوک به عکس‌های...

رمان انتقام ازدواج کامل

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط