P15من جزو خاطرات بدت بودم؟
پارت 15
من جزو خاطرات بدت بودم؟
------------------------------
(یونگی)
سوار ماشین شدیم ....سوا اروم دستشو گذاشته بود روی پاهاش و ب بیرون نگاه میکرد....یاد تموم لحظه هایی افتادم ک سوا تو ماشین کنارم مینشست و جای اینکه اینجوری ارووم بشینه کلی مسخره بازی در میاورد و حواسمو از رانندگی پرت میکرد....ولی الان اروم نشسته بود و حرفی نمیزد....قلبم از دیدن این صحنه تیر کشید....این سوا اون ادم اسکل و شنگولی نبود ک همیشه با کاراش منو میخندوند
دستمو روی دستشو گذاشتم ک برگشت و بهم نگاه کرد...لبخندی بهش زدم
-تو خیلی اروم شدی
سرشو انداخت پایین
+نمیدونم
ی چیزو متوجه شدم....اون همیشه موقعی ک استرس میگرفت لباشو میجویید....الانم داشت همون کارو میکرد ....
-استرس داری؟
+اوم....نمیدونم
-تو هر موقع استرس داشتی لباتو میجوییدی؟
بهم نگاه کرد ...
+واقعا؟
-اره مثل الان
+عه
دستشو روی دهنش گذاشت
از شدت کیوتیش خندم گرفت به روبه روم و جاده زل زدم و در حالی ک لبخند میزدم گفتم
-هر موقع هم خوشحال بودی میخندیدی و منو میزدی ....نمیدونم چررا ولی انگار ک ی انسان فضایی کنارم باشه هی میخندیدی و میزدی روی شونه ی من و هلم میدادی....شونه ام کبود شده بود....اصن من اگ تصادف هم نمیکردم فک کنم تو شونه امو میشکوندی....همیشه بعد از اینکه ی روز پر ماجرارو میگذروندی زنگ میزدی ب من عین فرفره جریان رو تعریف میکردی ...خدایی باید رپر میشدی ...حتی زودتر منم صحبت میکردی....نصف حرفاتو متوجه نمیشدم....ولی همینکه صداتو میشنیدم برام کافی بود....وقتایی هم ک ناراحت بودی خیلی توی خودت میرفتی ...باید ب زور از زیر زبونت حرف میکشیدم...اون جور وقتا خیلی خودتو لوس میکردی ....عین یه گربه ی کوچولوی اخمو شده بودی ک بهش کیش کردن....همون موقع میتونستم بزارمت لای نون و ی لقممه ی چپت کنم ...همیشه هم مثل کوالا بغل میخواستی ....
با یاداوردی خاطرات شیرینمون خنده ی کوچیکی کردم
سوا اروم بهم نگاه میکرد
+خیلی بهت سخت گذشت؟
لبخندم محو شد....باید بهش میگفتم ک با رفتننش هزار بار نابودم کرد؟هزار بار خوردم کرد؟رفت و فقط خاطراتشو برام گذاشت ...خاطراتی ک هر بار بهشون فکر میکردم دوباره اتیش توی قلب سوخته ام درست میکرد ....خوشبختانه رسیدیم و مجبور نششدم جوابشو بدم....ماشین رو پارک کردم و سریع پیاده شدم
-پاشو رسیدیم
من جزو خاطرات بدت بودم؟
------------------------------
(یونگی)
سوار ماشین شدیم ....سوا اروم دستشو گذاشته بود روی پاهاش و ب بیرون نگاه میکرد....یاد تموم لحظه هایی افتادم ک سوا تو ماشین کنارم مینشست و جای اینکه اینجوری ارووم بشینه کلی مسخره بازی در میاورد و حواسمو از رانندگی پرت میکرد....ولی الان اروم نشسته بود و حرفی نمیزد....قلبم از دیدن این صحنه تیر کشید....این سوا اون ادم اسکل و شنگولی نبود ک همیشه با کاراش منو میخندوند
دستمو روی دستشو گذاشتم ک برگشت و بهم نگاه کرد...لبخندی بهش زدم
-تو خیلی اروم شدی
سرشو انداخت پایین
+نمیدونم
ی چیزو متوجه شدم....اون همیشه موقعی ک استرس میگرفت لباشو میجویید....الانم داشت همون کارو میکرد ....
-استرس داری؟
+اوم....نمیدونم
-تو هر موقع استرس داشتی لباتو میجوییدی؟
بهم نگاه کرد ...
+واقعا؟
-اره مثل الان
+عه
دستشو روی دهنش گذاشت
از شدت کیوتیش خندم گرفت به روبه روم و جاده زل زدم و در حالی ک لبخند میزدم گفتم
-هر موقع هم خوشحال بودی میخندیدی و منو میزدی ....نمیدونم چررا ولی انگار ک ی انسان فضایی کنارم باشه هی میخندیدی و میزدی روی شونه ی من و هلم میدادی....شونه ام کبود شده بود....اصن من اگ تصادف هم نمیکردم فک کنم تو شونه امو میشکوندی....همیشه بعد از اینکه ی روز پر ماجرارو میگذروندی زنگ میزدی ب من عین فرفره جریان رو تعریف میکردی ...خدایی باید رپر میشدی ...حتی زودتر منم صحبت میکردی....نصف حرفاتو متوجه نمیشدم....ولی همینکه صداتو میشنیدم برام کافی بود....وقتایی هم ک ناراحت بودی خیلی توی خودت میرفتی ...باید ب زور از زیر زبونت حرف میکشیدم...اون جور وقتا خیلی خودتو لوس میکردی ....عین یه گربه ی کوچولوی اخمو شده بودی ک بهش کیش کردن....همون موقع میتونستم بزارمت لای نون و ی لقممه ی چپت کنم ...همیشه هم مثل کوالا بغل میخواستی ....
با یاداوردی خاطرات شیرینمون خنده ی کوچیکی کردم
سوا اروم بهم نگاه میکرد
+خیلی بهت سخت گذشت؟
لبخندم محو شد....باید بهش میگفتم ک با رفتننش هزار بار نابودم کرد؟هزار بار خوردم کرد؟رفت و فقط خاطراتشو برام گذاشت ...خاطراتی ک هر بار بهشون فکر میکردم دوباره اتیش توی قلب سوخته ام درست میکرد ....خوشبختانه رسیدیم و مجبور نششدم جوابشو بدم....ماشین رو پارک کردم و سریع پیاده شدم
-پاشو رسیدیم
- ۶۰.۹k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط