براي ملاقات شخصي به يكي از بيمارستانهاي رواني رفتيم .بيرو
براي ملاقات شخصي به يكي از بيمارستانهاي رواني رفتيم .بيرون تيمارستان غلغله بود. چند نفر سر جاي پارك ماشين دست به يقه بودند.چند راننده مسافركش سر مسافر با يكديگر دعوا ميكردند و بستگان همديگر را مورد لطف قرار ميدادند.
وارد حياط تيمارستان كه شديم ديديم جايي است آرام و پردرخت .بيماران روي نيمكت نشسته بودند و با ملاقات كنندكان گفتگو ميكردند.
بيماري از كنار من بلند شد و با كمال ادب گفت من ميروم روي نيمكت ديگري مينشينم تا شما بتوانيد راحت صحبت كنيد.
پروانه زيبايي روي زمين نشسته بود .بيماري پروانه را نگاه ميكرد و نگران كه زير پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت و كف دستش گذاشت تا پرواز كند و برود.
ما بالاخره نفهميديم بيمارستان رواني اين ور ديوار است يا آن ور ديوار !
وارد حياط تيمارستان كه شديم ديديم جايي است آرام و پردرخت .بيماران روي نيمكت نشسته بودند و با ملاقات كنندكان گفتگو ميكردند.
بيماري از كنار من بلند شد و با كمال ادب گفت من ميروم روي نيمكت ديگري مينشينم تا شما بتوانيد راحت صحبت كنيد.
پروانه زيبايي روي زمين نشسته بود .بيماري پروانه را نگاه ميكرد و نگران كه زير پا له شود. آمد آهسته پروانه را برداشت و كف دستش گذاشت تا پرواز كند و برود.
ما بالاخره نفهميديم بيمارستان رواني اين ور ديوار است يا آن ور ديوار !
- ۲۸۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط