برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم بیر

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم . بیرون بیمارستان غُلغله بود . چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند . چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند .
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند .
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید .
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود . آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود .

ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار..؟!

کمال تعجب

نوشته : عمران صلاحی
دیدگاه ها (۲)

و باز هم پول، همه چیز پول است. همه ی روابط انسانی را باید با...

دلت که میگیرد از مخاطب خاصتفراری می شوی از شبکه های اجتماعی....

Saqi Eshq:Saqi Eshq:با کیفیت ترین چیزتو زندگیمون درد بود چون...

#آمنه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط