{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم
بیرون بیمارستان غُلغله بود
چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند
چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود
آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند
ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟

الی
دیدگاه ها (۴)

مجلس میهمانی بود…پیرمردی از جایش بر خواست تا به بیرون برود ؛...

سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" ...

چه زیباگفت نادرابراهیمی:درزندگی یک" مرد"مخدری هست؛ به نام" ز...

آدم هایی که روح بزرگی دارند، عقده های کمتری دارند،شعور بیشتر...

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۳ویو راویلبخنده روی لب النا محو شد +چ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط