{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم . بیر

برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستانهای روانی رفتیم . بیرون بیمارستان غُلغله بود . چند نفر سر جای پارک ماشین دست به یقه بودند . چند راننده مسافرکش سر مسافر با هم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند .
وارد حیاط بیمارستان که شدیم ، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت وگو میکردند .
بیماری از کنار ما بلند شد و با کمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید .
پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود ، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا له شود . آمد آهسته پروانه را برداشت و کف دستش گذاشت تا پرواز کند و برود .

ما بالاخره نفهمیدیم
بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار ؟ ...
دیدگاه ها (۲)

رابطه هاییم هست که انگار دو نفرتون میترسین تمومش کنین یا حتی...

بیشتر وقت مان به این می گذشت که ساعت ها صورت همدیگر را تماشا...

امروز رفتم سینماجای همیشگی نشستمتوام بودی ..جای هردومون بلند...

اگـر کـسی مـیخـواهـد به تنهـایـی به بهشت بـرود،انـسان خـوب و...

پارت ۳وقتی ساسکه برگشت توی دفترش تا پرونده های بیماران را چک...

l𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²part:⁴«بیمارستان»جنی به دلیل جیغ بلندی که سر داده ...

رمان راز ناشناخته part:1۵ویو هیونجین هیونجین:(هیونااااا خواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط