تو چه کردی که آقا جان را حتی هنگام وضو گرفتن می دیدی؟!

سخن عشق را چه می فهمیم وقتی که در کوچه پس کوچه های بن بست محله ای به نام نفس گیر افتاده ایم!

چه می فهمیم از وصف دریا وقتی که حوض هم ندیده ایم... چه می فهمیم از پرواز که تا یاد داریم در قفس بوده ایم ...

چه می فهمیم از احمد علی نوجوان هجده ساله ای...

راستی نفهمیدند حال تو را در نمازهایت! از لرزیدنت هنگام نماز گفته اند! چه می دیدی و چه می گفتی با خدا احمد علی؟

در دست نوشته ات بود که " نماز صبح پرده از روی قلبم برداشته بود و با حالت توجه خوانده شد"

ما کجا و تو کجا... جوانی به سن و سال تو نمازهایش معراجی بشود، ملکوتی بشود!

ای عارف 19 ساله، این بار تو از خودت بگو...بگو برای مدعیان شیعی و هم سن و سال هایم!

مثل شهید نیری شدن سخته ولی غیر ممکن نیست...دیدن روی ماه امام زمان سخته ولی غیر ممکن نیست...

واسه رسیدن به این مرحله یه جا باید کنار کشید...یه جا باید گذاشت و گذشت...شهید نیری دم اون رودخونه وقتی سرش پایین بود و می لرزید از ترس گناه گذشت...تموم هوسش رو همونجا چال کرد و گذشت....ته این گذشتن خداست...

"ما اگه واقف به حدود الهی و سیره ی حکومت مهدوی باشیم اگر گناه شناس باشیم و یاد بگیریم از ترس گناه به خودمون بلرزیم"...

اگه یاد بگیریم حق خواه و حق بین و حق طلب باشیم و خیلی وقت ها باید نه گفت بی رودر بایستی اون وقته که هر صبح و ظهر و شاممون رو با جواب سلام امام زمان طی می کنیم...

اون وقته که وضو گرفتن آقا رو می بینیم...لبخندشون رو می بینیم...نوشتنش ساده اش و گفتنش شیرین ولی پای عمل که می رسه می شیم یه مشت موجود بی اراده که از شوق گناه به خودش می لرزه....

آره توجیه پشت توجیه...
بهونه ها طبق طبق...دلیل تراشی راه به راه...اون وقت محرم تو خیمه امام حسین میشینیمو و داد می زنیم قربون لب تشنه ات برم...خب برو...ولی تا تهش برو...تا ته سر دادن برو...تا ته شش ماهه دادن برو..یه جا ...

این قدر صبح و ظهر و شام دل مهدی فاطمه ،حسینِ زمان رو وقیحانه خون نکن!

فقط سر یه دو راهی آدم باید انتخاب کنه شمر یا حسین...عشق یا هوس..و تا آخرش پای اتنخابش بمونه!

یه آیه تو قرآن هست که معنای تحت لفظیش تکلیفمون رو با خیلی چیزا روشن می کنه...
انسان از آن گردنه مهم بالا نرفت
و تو چه می دانی آن گردنه چیست؟
آیه 11و 12 سوره بلد

ما نمی دونیم اون گردنه کجاست...کجاییم که خدا نشسته و حواسش به عمل های ما هست..با تموم کائناتش...پس باید هر لحظه فکر کرد...سنجید...تصمیم گرفت...باید هر لحظه مراقب نفس بود...مراقب شیطان بود...

"باید معیار های ایمان رو دونست" "و تک تک کارها رو طبق اون پیش برد"...شاید گذشت و رسید...شاید

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
بترس از آن نقطه که شیطانی ات کنند

_مزار: گلزار شهدای بهشت زهرا (س) تهران؛
قطعه ۲۴ ردیف ۲۶ شماره ۳۲٫
دیدگاه ها (۰)

صبح:همه بیدار شدن به جز میزوکی سو داره با نیری صبحانه درست م...

چطوری گناه نکنیم؟(کپشن رو بخون👇).خیلی صاف ساده بخوام بگم این...

پارت 36𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋 ویو آت 🦋𓂃 ࣪˖ ִֶָبعد از چند دقیقه، هیون‌وو ب...

گمشده در روشنایی. P 4

تولدت مبارک فرشته نجاتم

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

مربی موتور سوار

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

قصه های مهدیه قسمت بیست و سوم سه شنبه های مهدوی

پارت ۱ آت تو یه مدرسه اجاره ای میمونه و هزینه های مدرسه و خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط